شعر
زهى نهاده سپهرت سراى دولت نام * سعادت ابدى سدهء « 1 » تو كرده مقام
سراچههاى بهشت ارچه دلگشا و خوشند * فضاى صحن وسيع تو مىبرند به وام
ز روشنىّ و صفا نزد عقل مىزيبد * سواد قاعدهاش « 2 » را بياض ديده غلام
ز بوى كهگِل تو سال و ماه و بيگه و گه * مجاوران فلك را معطّرست مشام
چو خاك تيره شود خوار مشك تاتارى * اگر به باد دهد بوى ساحت تو مقام
غلاموار زمين بوسه مىكند هر دم * علوّ سقف تو را آسمان مينافام [ 130 ]
به دانههاى هواى خوش موافق تو * طيور كنگرهء عرش اوفتند به دام
خجسته بادى و فرخنده بر جهان كمال * ملاذ و ملجاء ايام و كامكارا نام
امير زاده خضر شاه قطب دولت و دين * كه آب شد ز حياى كفش وجود غمام / 110 /
به خرّمى و خوشى اين سراى ميمون را * به سال هشصد و عشرين و هشت كرد تمام
و همچنين خانهاى ، پدر بزرگوارش متقارب خانه در خلف باغچه دو باغ مشجّر مكروم بساخت و كاروانسرا و اصطبلى نزديك يكديگر ساز داد و ساباطى عالى بر در كاروانسرا و حانوت و سقايه راست كرد .
و در داخل شهر به سر كوچهء حسينيان خانهء عالى و بادگيرى و زيرزمينى مروّح
هامش
( 1 ) . ف : سدره .
( 2 ) . ف ، : م ، مل : قاعده آب .