شعر [ 110 ]
آب آتشرنگ جو اين نكته از من ياد گير * گنج قارون خاكدان ، ملك سليمان بادگير
تا نسيمى از گلستان مرادت مىوزد * جام جانبخش از كف جانپرور « 1 » استاد گير
سرفرازا دسترس دارى ز بخت نامدار « 2 » * دست مظلومان كه ايزد دستگيرت باد ، گير
و حمّامى نيكو در جنب خانه ساز داده و نقبى از باغچهء خانه به مسلخ حمّام برده كه از باغچه بدان نقب به حمّام توان رفت .
و هم متقارب اين خانه خانهء ديگر ساخته و سرابستان و حياض و طنبى ، و آب نرسوباد در آن جارى است ، و بادگير و پيشگاه ، و همچنين مولاناى مشار اليه در وصف آن خانه فرموده است . / 94 /
القصيده
اى وطن خرّمى و خوشدلى * سقف تو گردون « 3 » مه مقبلى
هست چو خورشيد منوّر مدام * آينهء ساحت تو منجلى
دار فنا ناقص و بىحاصل است * دار بقائى تو ، از آن كاملى
شمع فلك زود بميرد كز آن * شب نكند بر در تو مشعلى
چون دمد از كهگِل تو بوى گُل * طوطى اقبال كند بلبلى
خانهء معمور ندارد صفا * تا تو صفابخش جهان گلى
نعمت قارون به كف آرد مدام * هركه كند بر در تو سائلى
رفته ز تاريخ نبى « ط » و « ض » * كز تو جهان شد چو درون ولّى [ 111 ]
روشن و پاكيزه و آراسته * باد جناب تو به حقّ على
و در زمانى كه امير زاده پير محمّد عمر شيخ اسكندر را بگرفت و خواجه جلال الدين محمود خوارزمى طاب ثراه به يزد آمد جهت گنبد مسجد جمعهء شهر و صفّه « انّا فتحنا »
هامش
( 1 ) . ف : بر در ، مل : دلپرور .
( 2 ) . ف ، مل : پايدار .
( 3 ) . مل : گردان .