شعر
روح پاكش در جنان « 1 » پرنور باد * چشمزخم از خاندانش دور باد
و از بيرون منجنيق بر شهر نهادند و قريب هزار نقب بر خندق شهر زدندى و هيچ سود نمىداد و دربندان متمادى شد . آخر چون از حدّ برفت در شب هشتم « 2 » ماه رمضان سنهء سبع و تسعين و سبعمائه پسر ابو سعيد از راه نقبى كه در قديم الايام ساخته بودند از طرف دروازهء كوشكنو با نوكران خود بيرون رفت و لشكر بيرون را خبر شد . بعضى را بگرفتند و به قتل آوردند .
پسر ابو سعيد با يك نوكر خود از ميان بيرون رفت و دو فرسنگ بالاى مهريجرد برفتند لشكريان بعضى از عقب او برفتند و چون به نزديك او برسيدند محمد حاجى عوض « 3 » او را بكشت و سر او را نزديك لشكريان بردند . او را با سر [ 107 ] پسر ابو سعيد پيش امير زاده پير محمّد فرستادند « 4 » . اميرزاده بفرمود تا او را نيز به قتل آوردند و هركه را از متمرّدان بيافتند بكشتند و همچنان داروغگى يزد به تبوك قوچين « 5 » دادند ، و حكم جهانمطاع صادر شد كه قلعهاى بسازند كه داروغهنشين باشد .
ذكر ساختن قلعهء مباركه در يزد
چون فرمان صادر شد بر يك طرف جنوبى شهر كه خانه و ايوان و ديوانخانهء شاه يحيى بود جدا كردند و اندرون شهر باروى مستحكم / 91 / بكشيدند و تمام آن عمارات و سراى ايشان و بادگيرها در اندرون شهر راست شد و برجهاى عالى و سنگانداز راست كردند و يك دروازه از اندرون شهر و يكى از بيرون شهر مفتوح كردند و حفر خندق كردند و اتمام قلعهء مباركه در سال تسع و تسعين و سبعمائه بود و تمامى عمارت شاهى در اندرون قلعه شد با سراى تركانى « 6 » .
و در سال ثمان و ثمانمائه كه امير زاده اسكندر عمر شيخ به يزد آمد پارهاى ديگر از شهر اضافهء قلعه كرد و بارو به باروى شهر پيوست و حفر خندق كرد و ديگر پل روان پيش
هامش
( 1 ) . م ، ف : جهان .
( 2 ) . مل : بيستم .
( 3 ) . ف : « عوض » ندارد .
( 4 ) . عبارت مغشوش و نامرتبط است .
( 5 ) . ( - قوچى ) .
( 6 ) . مل : تركان .