Skip to main content

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — Page 399

Contributors:

P.399
روز فردا صبح زود حاكم زنجان كه از طرف قربانعلى در دار الحكومه زنجان در تحت نظر بود به اردوگاه آمده راجع به وضعيت شهر كه توسط قوه قربانعلى تصرف و تمام دروازها گرفته شده بود گفتگو كرده پيشنهاد مىنمايد كه اردو داخل شهر نشود و از كنار شهر رد شده به مقصد خود كه اردبيل باشد راه سپر شود و اگر برعكس اين توصيه عمل شود تصور نمىكند كه اردو بتواند وارد شهر شود . چون طرفداران قربانعلى مقاومت سختى خواهند كرد . از طرز گفتگوى حاكم كه نام قربانعلى را با احترام بسيار مىبرد بلكه هنگام بردن نام لرزش مىيافت پيدا بود كه اولا او هم مثل اهل زنجان قربانعلى را شخصى بزرگ و حتى مقدس مىپندارد . ثانيا معلوم مىشد كه او را قربانعلى وادار كرده كه به اردو آمده اين پيشنهاد را بكند . يفرم به حاكم مؤكدا اظهار داشت كه بايد داخل شهر بشود و به او دستور داد كه فورا به شهر برگشته جاى و لوازمات براى اردو در شهر تهيه كند . و در ضمن به اردو هم امر كرد كه براى حركت به شهر حاضر باشند به زودى اردو حركت كرد . در نزديكى شهر سواران ملا به اردو فرياد مىزدند كه جلو نيايند و خودشان را هم در سنگرها آماده نشان مىدادند يفرم دستور داد كه اعتنا به اين حرفها نكرده جلو بروند ولى هيچ تيرى خالى نكنند . تا از طرف مقابل تيرى خالى نشود هيچكس از اردو حق خالى كردن تير نداشت . با اين دستور عاقلانه در صورتى كه سواران ملا قربانعلى تفنگهاى