تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
گنجينه‌هاى خود را باز كرده زروسيم به اين و آن مىبخشيد گويا شك نداشت كه سرتاسر ايران را در دشمنى با آقاى رئيس الوزراء با خود هم آواز خواهد ساخت ليكن تيرهاى اميد او همه به سنگ برخورد . زيرا دار الشورى چنين پاسخ فرستاد كه مجلس به آقاى رئيس الوزراء هرگونه اعتماد دارد و همانا دشمنى با او دشمنى با مردم ايران است . تلگرافى نيز به همين مضمون براى مشايخ عرب و ديگر بزرگان خوزستان فرستاد آنكه علماى نجف بود چون آقا ميرزا حسين نايينى و آقا ميرزا ابو الحسن اصفهانى كه بزرگترين مجتهد نجف مىباشند شيخ را مىشناختند و از سياهكاريهاى او در زمان جنگ جهانگير اروپا آگاهى داشتند فتوى نوشتند كه هر كه بر دشمنى دولت ايران برخيزد از اسلام بيرون رفته است و اين فتوى در روزنامه‌ها چاپ يافت . آنكه عشاير بود ايلخانى قشقايى خواهش شيخ را نپذيرفت . لران هم اين زمان زبون و افسرده بودند . از بختياريان نيز جز كسانى كه پيش از آن به شيخ پيوسته بودند و ما نامهاى ايشان را برديم كسى پاسخى نفرستاد اما احمد شاه گويا از وهم پاسخى كه شيخ اميد داشت نرسيده . از آن سوى چون خبر نافرمانى شيخ در روزنامه‌ها چاپ شده پراكنده گرديده از بيشتر شهرها تلگراف به دار الشورى فرستاد خواستار شدند كه هرچه زودتر سزاى خيره‌سرى شيخ داده شود و اين بود كه دار الشورى در اين‌باره همه‌گونه اختيار به آقاى رئيس الوزراء سپرد . پس از اين تلگرافها و خبرها شيخ دانست كه چه كار بيخردانه كرده و كدام بار سنگينى را به دوش برداشته ولى اين زمان كار از كار گذشته و اين رشته اختيار بيشتر بدست پسر او عبد الحميد و امير مجاهد و
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 273 | احمد كسروى تبريزى