تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
خونهاى فراوانى كه از بىگناهان ريخته و گزنده‌هاى بيشمارى كه به مردم رسانيده جز يك مشت سخنان رنگارنگ و بىسروبن بر زبان نداشته و جز به فريب مردم نمىكوشيده است و يك رشته بدعت‌هاى زشتى را از على اللهيگرى و تناسخ مانند اينها رواج مىداده است . تو هرچه هستى باش : خود مهدى يا پرده او يا جايگاه او براى مردم چه آورده‌اى ؟ ! كسى كه برانگيخته خدا است پيغمبر يا امام بايد راه آسايش و رستگارى به مردم بنمايد و گمراهان را به راه بازآورد . نه اينكه كالايش همه سخن‌بافى باشد . آن طبيبى كه بر سر بالين بيمارى نشسته بجاى درمان جستن به درد او قصيده به نام او مىسازد نادان‌تر از آن كسى نيست كه به پيغمبرى يا امامى برخاسته و كارش ساختن مناجات و پرداختن سخنان بيهوده باشد . آنچه بيش از همه مشت سيد محمد را باز مىكند سياهكارىهاى پسر او مولا على است كه گفتيم راه حاجيان را زده كشتارى بسيار كرد و بىشرمانه خود را خدا مىخواند در جهان بدعتى ننگين‌تر و چركين‌تر از اين نيست كه كسانى آفريدگان را به پاى آفريده‌گار برده على بن ابيطالب يا ديگر كسان را با خدا نسبتى پنداشته‌اند . ميان آفريدگار و آفريدگان فاصله بيكرانى هست كه كسى را به هيچ راه ياراى درنورديدن آن نيست آنان كه به چنين بدعتى زبان باز مىكرده‌اند سزاوار آن بوده‌اند كه همچون سگ ديوانه‌اى بىباكانه خونشان ريخته شود . در جايى كه امام على بن ابيطالب خويشتن را بنده‌اى از بندگان خدا مىشمارده است و محمد با آن همه بزرگوارى خود را بيش از يكى از آفريدگان خدا نمىدانسته شگفتا بىشرمى اين بدنهادان كه آن امام را به رتبهء خدايى مىرسانيده‌اند .