تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
خردمند و هوشيارى بود و در آغاز كار خود با دولت ايران يكدل و يكرو رفتار داشت . ولى گويا پس از شكست ايران در جنگ محمره و آن رسوائيها بود كه حاج جابر خان دل از ايران كنده و در نهان راهى با كاركنان انگليس پيدا كرد . چه او در سال كار سرحددارى هميشه با انگليسيان سروكار داشت و هر كشتى انگليس كه از شط عبور مىكرد بايستى در جلوى فيليه كوشك نشيمنگاه حاج جابر خان بود توپ سلام بزند و از فيليه نيز پاسخ آن با توپ داده شود كه اين رسم تا زمان شيخ خزعل خان نيز پايدار بود . اين سروكار داشتن با انگليسيان بهانه خوبى در دست حاج جابر خان بود كه در نهاست با آنان دوستيها نيز داشته باشد . پس از مرگ حاج جابر دو پسر او شيخ محمد و شيخ مزعل بر سر جانشينى پدر با هم به كشاكش برخاستند شيخ محمد با آنكه پسر بزرگتر بود عشيره محسن مزعل را بر او برگزيدند و شيخ محمد به طهران آمده به شاه شكايت از كار خود كرد . برخى گفته‌اند كه او هنوز از زمان پدر خود در طهران درنگ داشت . به‌هرحال ناصر الدين شاه هواى شيخ محمد را داشت و فرمان حكمرانى محمره و سرحددارى بنام او داده روانه خوزستان ساخت ولى چون عشيره خواستار او نبود كار مزعل پيش رفته شيخ محمد ناگزير گرديده به بصره رفت و در آنجا نشيمن گزيد . شاه نيز به شيخ مزعل لقب « خان » و « نصرت الملك » كه لقب حاج جابر خان بود فرستاد . مزعل همچون پدرش هميشه از خود هوادارى دولت نشان مىداد ولى او نيز در نهان با انگليسيان پيوستگى داشت . كم‌كم شكوه او بيشتر از پدرش گرديده شاه لقب « معز السلطنه » و رتبه امير تومانى نظام براى
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 223 | احمد كسروى تبريزى