كه چيزو « 1 » نكشند كه اگر چيزو را « 2 » هلاك كنند در آن ولايت از افعى نتوان بود .
و در بطايح پشهء بود كه وقت بود كه مرد « 3 » مست خفته را هلاك كند ، خون او « 4 » بمكد و گوشت بخورد چنان كه ديگر روز از وى استخوانى مانده بود « 5 » خالى از گوشت و خون . و در شهر همدان زمستان بغايت ناخوش بود ، كما « 6 » قال الشاعر
بلاد اذا ما اقبل الصيف جنة * و لكنها عند الشتاء جحيم
و اول قصيده اينست
اذا همدان اعترها « 7 » البرد و انقضى * برغمك ايلول و انت مقيم
در سند و هند جرب و حصبه باشد ، اسافل بآرد جو و بوخله « 8 » طلا كنند و به سركه ، تا زندگانى توانند كرد . در قاسان « 9 » كژدم گزنده بود . در موصل و ديار ربيعه حيوانى بود « 10 » مانند باقلى ، آن را جراده خوانند « 11 » ، هر كرا بگزد حالى هلاك شود ، و در موصل هر كه مقام سازد سالى « 12 » قوت او زيادت شود . و هر كه در تبت شود هميشه خندان و گشاده بود تا كه از آنجا « 13 » بيرون آيد ، چنان كه به هيچ مصلحت خويش نپردازد و تفكر نكند ، و اين بلايى عظيم بود . در طبرستان « 14 » و با و امراض عفونت « 15 » بود و مار و كژدم بى نهايت . در بلخ كژدم و ريش بلخى بود . آب طخارستان ورم حلق آرد . در بحرين عظم الطحال بود . و در « 16 » مصيصه غربا باندك مايه روزگار ديوانه شوند . در مرو سارخك « 17 » و پشه و رشته باشد . و در « 18 » صنعاى يمن و باورد « 19 » هم آن . در بغداد و بصره علت جذام بود و عقارب بسيار . در دامغان و قومس چيزى باشد مانند عدس ، آن را شوگز « 20 » خوانند ، هر جاى كه بگزد دست و پاى و آن
هامش
( 1 ) نص ، حيژو - نب - جيثرو . ( و در فرهنگها چيزو بمعنى خارپشت تيرانداز ضبط شده است ) .
( 2 ) نص ، حيثرو را - نب ، جنزو را .
( 3 ) پشهء بود كه مرد .
( 4 ) خون او را .
( 5 ) استخوان مانده باشد .
( 6 ) ضا .
( 7 ) نص و نب ، اعتادها .
( 8 ) ش ، بمعنى خرفه است .
( 9 ) در كاشان .
( 10 ) باشد .
( 11 ) آن را جراده گويند .
( 12 ) هر كه سالى مقام سازد .
( 13 ) و گشاده طبع باشد تا از آنجا .
( 14 ) و در طبرستان .
( 15 ) ضا .
( 16 ) در .
( 17 ) ش ، بفتح را و سكون خا پشه كه به عربى بق گويند .
( 18 ) در .
( 19 ) و ابيورد .
( 20 ) ش ، ظاهرا مبدل شب گز است كه درين زمان غريب گز و بعضى هم مله گويند .