شهرة « 1 » يافت ، و رقوم خذلان بر مخالفان او پيدا گشت و رسوم امن و امان نزديك متابعان او هويدا ، تا دامن قيامت اختر شريعت او بنسخ منحوس نگردد ، سپهر از بهر مهر مهر او در دوران است و نسيم صبا براى « 2 » گذر بر جناب او در سفر ،
سعادت از در او نگذرد چو صدق از حق * شرف ز گوهر او نگسلد چو نور از نار
نه مردم است هر آن كس كه بىستايش اوست * مگر ستايش او هست مايهء گفتار
همى بكوشم تا بوسه بر دهم بدلم * بدان سبب كه درو مهر او گرفت قرار
بس مهر « 3 » نگين سعادت و فذلك حساب سيادت - * چون در جنگ احزاب شروع كرد « 4 » سلمان فارسى رحمه اللّه او را گفت در عجم رسم بوده است كه چون لشگرى جرار - كه در روش چون سيل باشد و ببسيارى و پراكندگى چون تاريكى شب اجل را استقبال كرده باشند و با سلاح الفت گرفته مراكب شجاعت ايشان بىتازيانهء محاربت رام نگردد و مراكز دلها در زواياى خباياى « 5 » صدور بضرب و طعن ايشان مبتلى باشد
مغموسة فى النصر يصدر عن يد * مملوة ظفرا يروح و يغتدى
بكردار از آن سان كه اندر جگرسم * بانبوه از آن سان كه اندر هوا ذر
نه آفات گردون دريشان مؤثر * نه پهناى گيتى بريشان مقدر
يكايك گذارندهء « 6 » تيغ و نيزه * سراسر گذارندهء درع و مغفر
چه خونخوار « 7 » جيشى كه پنداشتى خون * بريشان حلال است چون شير مادر
چه ناپاك قومى كه در طبع ايشان * تو گفتى شد آجال از آمال خوشتر
قصد شهرى كنند و مردم شهر اندر « 8 » حالت اختلاط كتايب و اختراط قواضب « 9 » و تمكين يافتن نيزهها در سينهها و شمشيرها در مفاصل و اعضا
هامش
( 1 ) . كذا .
( 2 ) از براى
( 3 ) كذا و شايد پسين مهر بمعنى آخرين نقش و نشان باشد يا آنكه بس مهر يا پس مهر اصطلاحى خاص بوده كه متروك شده است .
( 4 ) در جنگ احزاب .
( 5 ) نص ، در زوايا و خباياى .
( 6 ) نص ، گرازنده .
( 7 ) خونخواره .
( 8 ) در .
( 9 ) ش ، از نيام برآوردن تيغهاى برنده .