هنيئا لكم يا اهل غزنة قسمة * خصصتم « 1 » بها فخرا و نلتم بها عزا
دراهمنا تجبى اليكم و ثلجكم * يرد الينا هذه قسمة ضيزى
و آن قحط كه در سنهء احدى و اربعمائة افتاد در نيشابور ازين سبب بود كه غله را آفت رسيد از سرما ، و اين قحط در خراسان و عراق عام بود ، و در نيشابور و نواحى آن سختتر ، آنچه به حساب آمد كه در نيشابور هلاك شده بود « 2 » از خلايق صد و هفت هزار و كسرى خلق بود ، چنان كه ابو النصر « 3 » العتبى در كتاب يمينى بيارد ، گويد جمله گورها باز كردند و استخوانهاى « 4 » ديرينهء مردگان به كار بردند ، و بجايى رسيد حال « 5 » كه مادران و پدران فرزندان را بخوردند ، و امام ابو سعد خرگوشى در تاريخ خويش اثبات كند « 6 » كه هر روز از محلهء وى زيادت از چهار صد مرده بگورستان نقل افتادى ، و اين قحط نه از آن بود كه طعام عزيز بود « 7 » ، بل كه علت جوع كلبى بود كه بر خلق مستولى شده بود ، در كتاب يمينى بيارد كه درين ايام طباخ بود كه در بازار چندين من نان بر دكان نهادى « 8 » كه كس نخريدى ، و هفده من نان بدانگى بود ، مردم بيشتر چندانكه « 9 » طعام مىخوردند سير نمىشدند ، و عبدلكانى زوزنى گويد درين قحط اين ابيات
لا تخرجن من البيوت لحاجة او غير حاجة
و الباب اغلقه عليك موثقا منه رتاجه « 10 »
لا يقتنصك الجائعون فيطبخوك بشور باجه
نعوذ بالله من هذه الحالة . و چون غلات در رسيد در سنهء اثنتين و اربعمائة آن علت و آن آفت زايل شد .
و خواجه ابو الفضل البيهقى گويد : نشايد خدمتكار سلطان را نقد ذخيره نهادن ، كه اين شركت جستن بود در ملك ، چه خزانه بنقد آراستن و ذخيره نهادن از
هامش
( 1 ) نص ، خصصتهم .
( 2 ) آنچه در نيشابور به حساب آمد كه هلاك شده بود .
( 3 ) نص و نب ، ابو النصر .
( 4 ) و استخوان .
( 5 ) حال مردم .
( 6 ) اثبات كرده .
( 7 ) نص ، و اين قحط نبود كه طعام عزيز نبود .
( 8 ) چندين من طعام در دكان نهادى .
( 9 ) مردم چندانكه بيشتر .
( 10 ) نص ، زتاجه .