تصانيف ساختهاند . روزى « 1 » سورى بن المعتز كه والى نيشابور بود على ملأ من الناس گفت من لطيفتر و عزيزتر از معلى بيهقى نديدهام ، عمرهاست تا وى هر روزى مرا زيارت كند و راه انبساط معمور و مسلوك دارد « 2 » و هر مفاوضه كه راند در مصالح مسلمانان و شفاعت مستضعفان راند و هرگز از مصالح خويش مشافهة و مراسلة كلمهء بسمع من نرسانيده است . و خواجه ابو منصور الثعالبى را با وى مذاكرت و مخالطت و موانست و مجالست « 3 » بودى ، و در تصانيف خويش ذكر او بر قلم بسيار راند .
و از خواجهء فقيه رئيس معلى روايت كنند كه وقتى كردى و زرگرى و معلمى و ديلمى و عاشقى در صحرايى نشسته بودند . و هوا چادر قيرگون پوشيده ، ناگاه ماه از افق مشرق بر آمد و زر سوده بر زمين ريخت ، و ايشان بمشاهدهء يكديگر بر خوردارى يافتند ، گفتند هر يكى از ما بايد كه در تشبيه « 4 » اين ماه بر مقدار « 5 » فهم و وهم خويش اوصافى لازم شمرد ، زرگر پيش دستى كرد - چه عزت زر سبقت جويى ثمره دهد - و گفت اين ماه ماننده است بسبيكهء زر خالص كه از بوته بيرون آيد ، كردى گفت با پنيرى ماند تير ماهى كه از قالب بيرون آيد ، عاشق گفت با روى معشوق من ماند حسن و جمال از وى عاريت ستده و بها و وضاءت وى را حكايت كرده ، معلم گفت با گردهء حوارى « 6 » ماند كه از خانهء متمولى با مروت روز پنج شنبه بنزديك معلم فرستند « 7 » ديلمى گفت با سپرى زراندود ماند كه در پيش پادشاهى در وقت حركت مىبرند ،
ثم قال : كل يعمل على شاكلته و ينفق على مقدار بضاعته و يسير براحلته و يرمى عن كنانته . و ابو منصور ثعالبى گويد در تهنيت قدوم وى
مرحبا مرحبا و اهلا و سهلا * بقدوم الفتى الاجل المعلى « 8 »
و ابو مسعود احمد بن عثمان النيشابورى الخشنامى « 9 » گويد در مديح خواجهء رئيس فقيه معلى بيهقى « 10 »
هامش
( 1 ) نص و نب ، ما روزى .
( 2 ) و راه انبساط مسلوك دارد .
( 3 ) و مجالست و موانست .
( 4 ) نص ، كه تشبيه .
( 5 ) بر قدر .
( 6 ) ش ، بضم اول و تشديد راء ، آرد سفيد .
( 7 ) در ( نب ) سخن كردى بعد ازين جمله نوشته شده است .
( 8 ) الفتى الرئيس المعلى ،
( 9 ) الحامى .
( 10 ) خواجهء فقيه رئيس معلى البيهقى .