صاحب كافى الكفاة اسماعيل بن عباد پيوست ، و قصيدهء در مدح او انشا كرد ، و در صفت ناقه در آن قصيده گفت
عرمس عيسرانة عنتريس * علطميس عيرانة خنشليل « 1 »
صاحب عباد او را گفت غرايب كه در وصف اين ناقه « 2 » نظم دادى اگر اثقال و احمال اين الفاظ مجسم شود ناقه طاقت حمل آن ندارد ، پس از صاحب عنايت نامهء التماس كرد بعميد ابو منصور كثير « 3 » بن احمد بن كثير « 4 » و اجابت يافت ، پس قصيدهء ديگر گفت در مدح وى ، و مطلعش اينست
خيال سرى من ام عمران طارق * الى هاجع بالقفر « 5 » و اليل غاسق
چون از انشاد اين قصيده فراغ حاصل آمد مايده نهادند مزين باصناف مطعوم « 6 » و بوارد ، بوى راه گشاده صادر و وارد را ، چون بحلوا رسيد صاحب گفت دست بتناول اين دراز نبايد كرد تا هر كسى از افاضل در صفت وى قطعهء انشا كند « 7 » ، هر كسى از افاضل كه حاضر بودند * قطعهء بربديهه انشا مىكردند « 8 » ، و اعسرى خاموش « 9 » بانگشت عقد حسابى مىپيوست ، چون نوبت بوى رسيد صاحب او را گفت بضبط چه عدد فكر صرف كرده بودى ، گفت « 10 » بضبط اعداد خطاى شاعران اين مجلس ، صاحب از آن تعجب كرد « 11 » ، و اعسرى خطاى هر يك بيان كرد و بحجت مؤكد گردانيد ، و انشا كرد در وصف حلوا اين قطعه « 12 »
و جامة فالوذ غذانا به امرؤ * كريم المحيا ماجد غير صاغر
تمر مر حتى قلت صهباء بابل * و تهدأ حتى قلت ياقوت تاجر
كان نصاف اللوز فى جنباتها * قطاع من الكافور فى نارسا مر « 13 »
هامش
( 1 ) ش ، عرمس بر وزن زبرج و عنتريس و علطميس و خنشليل هر سه بر وزن زنجبيل و عيسرانة بر وزن ضميران بعلاوهء ها ، و عيرانة بر وزن ريحانة ، از اوصاف و القاب شتر است و معنى بيت اينست ، شترى سخت و درشت پيكر و گرانبها و تندرو و سركش و بانشاط .
( 2 ) نص ، ويرا گفت غرايب در وصف اين نامه .
( 3 ) نص و نب ، كبير .
( 4 ) نص و نب ، كبير .
( 5 ) نص و نب ، بالفقر .
( 6 ) نص ، طعام و در نب ، طعوم .
( 7 ) در وصف وى قطعهء بربديهه انشا كند ،
( 8 ) نص ، قصيدهء انشا مىكردند .
( 9 ) خاموش بود .
( 10 ) نص ، گفتا .
( 11 ) از آن تعجب نمود .
( 12 ) و در وصف حلوا اين قطعه انشا كند .
( 13 ) نص ، سامرى ( و سامر بمعنى شب نشينى كننده است . )