تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
او ما رأيت الليث يألف غيله * كبرا و اوباش السباع تردد
و الشمس لولا انها محجوبة * عن ناظريك لما اضاء الفرقد
و البدر يدركه السرار فتنجلى * ايامه و كانه متجدد
و الغيث يحصره الغمام فما يرى * الا و ريقه يروع و يرعد
و النار فى احجارها مخبوءة * لا تصطلى ان لم تثرها الا زند
و الحبس ما لم تغشه لدنية * شنعاء نعم المنزل المتودد
بيت يجدد للكريم كرامة * و يزار فيه و لا يزور و يحمد « 1 »
« محبوبه گفت : اكنون تو محبوس شدى ! گفتم : محبوسى به من زيانى نرساند . كدام شمشير هنديست كه به نيام نرود ؟ آيا نديدى كه شير با وجود بزرگى به بيشه‌يى مىنشيند ، ولى درندگان هرزه بهر سو ميدوند ؟ اگر آفتاب از نظرت پنهان نشود ، پس فرقدين روشن نگردند ، و اگر مهتاب شبهاى واپسين خود را طى مىكند ، پس ماه نو مىشود ، و اگر باران شفاف را ابرهاى سياه فراگيرند ، در آخر مىغرد و مىريزد . آتش در بين سنگها پوشيده مىماند اگر چقماق آن را نيفروزد . پس حبس هم اگر دنائت شنيعى آن را مغشوش نسازد ، بهترين منزل پسنديده است . زندان خانه‌ييست كه كرامت جوانمرد را تازگى دهد ، تا كه مردم به زيارتش روند ، و به ستايش او پردازند ، در حالى كه جوانمرد پيش كسى نميرود . » درين قصيده على به خليفهء وقت ، حقايق امر و راه عدالت را نشان داد ، و او را از سعايت اعداء مطلع نمود ، و با مردانگى از خود دفاع كرد ، در حالى كه روحيهء خود را هم نباخت ، و از زندان نترسيد ، و آن را مورد افتخار خود شمرد . جاى تعجب اين بود : كه چون على را در خراسان بدار بردند و جامه‌هاى او را بكندند ، او در قصيده طويل فخريه كه درين وقت سرود گفت :
ما ضره ان بزعنه لباسه * فالسيف اهول ما يرى مسلولا
« اگر ازو ( ابن جهم ) لباس او را بكندند چه زيان ؟ زيرا شمشير هنگاميكه از نيام
هامش
( 1 ) - الاغانى 10 / 213 طبقات الشعراء 152