تعبيه كردهاند . قايد لشكر در عراده نشسته و دو نفر ملازم در راست و چپ او باشند ، و عراده را چهار اسپ ميراند ، و يكدستهء محافظين موكب او را احاطه ميكنند .
فرقهء سوار در حمله پيشتر ميرود ، و پياده مدافعه مينمايد ، و اسلحهء ايشان نيزه و سپر كلان و گاهى شمشير و خنجر است . تمام آلات جنگى ديگر ، تيز و نوكدار است . برخى از سپاهيان نيزه كوتاه ، سپر ، كمان و تير ، شمشير ، خنجر ، نيزهء دراز ، تبر زين ، ژوبين و اقسام فلاخن دارند . » « 1 »
در سنه 727 م - 109 ه يكنفر زاير چينى ديگر بنام هوى - تچه - او
HAUEI - TCHE - AO
به افغانستان آمده بود ، كه نقل سياحتنامهء او را در يك سموچ تواين - هوانگ يافتهاند ، وى دربارهء باميان گويد :
« پادشاه باميان در تحت اثر كدام مملكت ديگر نيست ، لشكر پياده و سوار وى خيلى قوى و فراوانست ، و شاهان ديگر نميتوانند بر كشورش حمله كنند . » « 2 »
اين بود معلوماتى كه دربارهء لشكر قسمت شرقى مملكت در ازمنهء مقارن ظهور اسلام و قبل از ان داريم ، اما در قسمت غربى و خراسان كه نظام لشكرى دولت ساسانى در ان عصر برقرار بود ، يكدستهء بزرگ لشكر را گند
KUND
و افسر آن را گند سالار گفتندى ، كه اين كلمه تاكنون بمعنى يك جمعيت عظيم مردم و يا اتحاديهء جنگى چند قبيله در پنبتو زنده و مستعمل است ، و احتمال دارد ، كه كلمه جند عربى جمع جنود كه از ان تجنيد ساخته شده نيز معرب همين گند آريايى باشد .
هر گند به چند درفش ، و هر درفش به چند وشت
WASHT
تقسيم مىشد كه هر درفش پرچم خاصى داشت ، و در لشكريان دولت ساسانى از مردم خراسان ، قبايل كوشان
هامش
( 1 ) - سى - يو - كى كتاب دوم 139
( 2 ) - تاريخ افغانستان 2 / 396