ماريك يكى از علماى معاصر فرانسه اين كلمه را يك لقب نظامى مركب از
KARA
يعنى لشكر + درنگ خوانده ، و هيننگ عالم انگليسى گويد : كه اين كلمه عين همان كنارنگ فارسى و مركب از كنار + درنگ
DRANG
است ، كه لقب حكمران ايالت مجاور شهنشاهى كوشانى بود ، يا لقب حكمران يك ولايت سرحدى « 1 » .
در زمان قبل از اسلام و بعد آن ، سرحد را كنارهء پادشاهى ميگفتند ، چنانچه منهاج سراج جوزجانى درباره قلج ارسلان سلجوقى مىنويسد : كه كنار افرنجه ازو مالش بسيار يافتند « 2 » . جمع اين كلمه در فارسى كنارههاى پادشاهى بود ، كه حكام سرحدى را عرب ملوك الاطراف گفتندى ، و كنارنگ را بضمهء اول ماخوذ از لغت كنارك بمعنى سرحد شمردهاند ، كه در هر مرز كنارنگها بوده ، و از زمان قديم اين منصب موروثى سرحد دارى و حكومت مرزى را داشتهاند . فردوسى دربارهء كنارنگ اشعار زياد دارد ، كه از همه آن همين معنى سرحددارى برمىآيد مانند :
وزان بگذرى رود آبست پيش * كه پهناى او را دو فرسنگ بيش
كنارنگ ديوى نگهبان او * همه نره ديوان بفرمان او
دربارهء شجاعت و دليرى كنارنگ گويد :
كدامست گرد كنارنگ دل * به مردى سيه كرده در جنگ دل « 3 »
و نيز بقول فردوسى كنارنگ مرو ، ماهوى نامداشت ، كه پيشكار شبانان ( كوچيان ) بود :
كنارنگ مرو است ماهوى نيز * ابا لشكر و پيل و هرگونه چيز
كجا پيشكار شبانان ماست * برآوردهء دشتبانان ماست « 4 »
در مقدمهء قديم شهنامه تأليف محرم سال ( 346 ه 958 م ) كه نمونهء قديم نثر دريست ،
هامش
( 1 ) - ژورنال آزياتيك پاريس شماره 4 سال 1958 م و بوليتن تحقيقات شرقى لندن 1960 م
( 2 ) - طبقات ناصرى 1 / 312
( 3 ) - سبكشناسى بهار 1 / 428
( 4 ) - تعليقات برويس و رامين از مينارسكى 427