داند ، كه مردم گندم خود را در ان آرد كنند ، و بوسيله جريان هوا و باد گردش كند . « 1 »
زرگرى و فلزكارى :
سرزمين خراسان با داشتن كوهسار و معادن گوناگون امتياز و شهرتى داشت ، از معادن ياقوت و لاجورد بدخشان و سيم و زر پنجشير و اندراب و پيروزه و جواهر نشاپور و ديگر كانهاى كوهسار هندوكش و غور و غيره در كتب جغرافياى قديم ذكرها رفته و مورخان نيز از ان خاموش نيستند .
با بودن معادن گوناگون ، وجود صنايع زرگرى و زيورسازى و نگينكارى در بازارهاى خراسان امرى طبيعى است ، و ما مىبينم كه هنروران خراسانى درين صنعتهاى ظريف دستى قوى داشتهاند .
مسعودى گويد : كه در سنه 283 ه 986 م عمرو ليث صفارى پادشاه خراسان صد ستور و بسا از حمارهاى خراسان را با صندوقهاى فراوان مملو از خواستههاى خراسانى و چهار هزار هزار ( چهار مليون ) درهم بدربار المتوكل خليفهء بغداد اهداء داشت ، و در ان جمله بتى بود از روى ( صفر ) كه پادشاه صفارى را در بلاد بست و داور بدست افتاده بود ، اين بت مجسمهء زنى بود ، داراى چهار دست و دو دست برنجن طلايى مرصع به جواهر سرخ و سپيد ، و برخى از بتهاى كوچك را هم همراه داشت ، كه بر روى آنها زيورها و جواهر را كار كرده بودند ، و اين تمائيل را مدت سه روز در ادارهء پوليس قسمت شرقى بغداد به نمايش مردم گذاشتند ، و بعد از ان آن را بدار المعتضد بردند . « 2 »
ازين داستان به ثبوت ميرسد ، كه عمرو ليث صفارى اين بتان را از داور و بست بدست آورده بود ، و لابد محصول صنعتى اين سرزمين باشد ، كه تا قرن سوم هجرى باقى مانده بود .
در همين فصل در شرح صنعت نساجى و بافندگى گفتيم ، كه در سال 120 ه 737 م دهقان هرات ، از امتعهء نفيس اين سرزمين خواستههاى گرانبهايى را به
هامش
( 1 ) - احسن التقاسيم 333
( 2 ) - مروج الذهب 4 / 172