تصريح مىكند كه معنى خراسان در فارسى مطلع آفتابست « 1 »
كتاب مختصرى به زبان ارمنى هست كه آن را به موسى خورنى ( موسس خورناتسى ) مورخ ارمنى قرن پنجم ميلادى نسبت دادهاند ، ولى از مطالب آن پيداست كه در دورهء بعد نوشته شده و اساس آن بر جغرافياى بطليموس است كه فلات ايران را به چهار كوست ( ناحيه ) تقسيم كرده است : كوست خور بران در مغرب . كوست نيمروز در جنوب . كوست خراسان در مشرق و كوست كاپكوه ( قفقاز ) در شمال .
همين موءلف كوست خراسان را از همدان و كومش تا مروروت ( مرو رود ) و هروو كاتاشان ( هرات و پوشنگ ) بژين ( افشين غرجستان ) تالكان ( طالقان ) گوزگان ، اندراب ، وست ( خوست ) هروم ( سمنگان ) زمب ( زم ) پيروز نخچير ( در تخارستان ) ورجان ( ولوالج ) بهلى باميك ( بلخ ) شيرى باميكان ( باميان ) ميداند « 2 »
در پهلوى يك رسالهء كوچك جغرافى بنام شتروهاى ايران در 80 كلمه پهلوى موجود است « 3 » كه بعد از عصر ابو دوانيق منصور خليفه عباسى ( 136 - 158 ه ) تاليف شده ، و در ان كوست خراسان را از كومش و گرگان و كاين ( قاين ) تا سمركند ( سمرقند ) و بخل باميك ( بلخ بامى ) امتداد ميدهد « 4 »
در بين نويسندگان و مورخان دورهء اسلامى نيز رواياتى درين باره موجود بود ، كه از انجمله عبد الحى بن ضحاك گرديزى مورخ دورهء غزنوى ( حدود 441 ه ) نام خراسان را تا عهد اردشير بابكان ( 224 - 241 م ) بالا مىبرد و گويد :
« و پيش از وى اصبهبد جهان يكى بودى ، او چهار اصبهبد كرد :
نخستين اصبهبد خراسان . دو ديگر خربران اصبهبد ، و سوى مغرب او را داد و سه ديگر نيم روزان اصبهبد و ناحيت جنوب او را
هامش
( 1 ) - معجم ما استعجم 1 / 489
( 2 ) - تاريخ تمدن ايران 1 / 320 ببعد .
( 3 ) - سبكشناسى 1 / 49
( 4 ) - تاريخ تمدن ساسانى 1 / 320 ببعد