فصل سه بنگ
" بنگ گردى است كه از تكاندن برگها و سرشاخههاى گلدار شاهدانه مىگيرند كه به مناسبت داشتن موادّ سمّى و مخدّر در تداوى به مقادير بسيار كم مورد استعمال دارد و مانند ديگر مخدّرات به مصرف تدخين نيز مىرسد .
اين گرد بهصورت تودهء يكنواخت فشردهايست كه به علت وجود مقدار كمى رزين در برگها و گلها به يكديگر چسبندگى يافتهاند . « 1 » اين مادّهء سبز كه در فارسى به آن " بنگ " ، " چرس " ، " حشيش " ، " سبزه " ، و « حبّهء خضرا « 2 » » و . . . گفته و مىگويند در بيرجند به همان سه نام " بنگ " ، " چرس " و " حشيش " خوانده مىشود و همانطور كه ياد شد آن را از گياه شاهدانه مىگيرند .
" بنگ " ( چرس ، حشيش ) خوابآور ، بىحسكننده ، نشأهآور ، مكيّف ، خيالپرور ، وهمانگيز و حتى مسكر است و در بيرجند زمان سخن ما به صورتهاى مختلف به مصرف مىرسيد :
1 - آن را با تنباكو مىآميختند و با قليان مىكشيدند .
2 - آن را با توتون مخلوط مىكردند و با چپق مىكشيدند .
3 - توتون داخل سيگار را خالى مىكردند و با اين مادّه مخلوط مىنمودند و دوباره در سيگار مىريختند و مىكشيدند .
4 - آن را با آب مخلوط مىنمودند و مىجوشانيدند و از آن " بنگاب " ( بنگوّ
( bangow
هامش
( 1 ) . به " شاهدانه " در گويش بيرجند " كنوّKenow" گفته مىشود . " كنوّ " كه در فارسى " كنب " و " كنف " نيز ضبط شده به معنى خود " بنگ " نيز آمده است .
( 2 ) .زان " حبّهء خضرا " خور كز روى سبك روحى * هركس بخورد يك جو بر سيخ زند سيمرغ
ز آن لقمه كه صوفى را در معرفت اندازد * يك ذرّه و صد مستى ، يك دانه و صد سيمرغ" حافظ "