مىگرفت و بازى به همان ترتيب ادامه پيدا مىكرد تا خسته مىشدند . اين بازى از جهاتى همانند " درنهبازى
dorne bazi
" ( ترنابازى ) است . « 1 »
24 - پلپليسكبازى
palpalisk bazi
( فرفرهبازى ) :
" فرفره " را در گويش بيرجند " پلپليسك " مىنامند و از بازيچههاى مورد علاقهء كودكان بود .
فرفره را پيشتر كولىهاى خرّاط مىساختند و دو نوع كوچك و بزرگ داشت . نوع كوچك آن را با دو انگشت شست و اشاره به گردش درمىآوردند و اگر سطح چيز يا جايى كه فرفره را روى آن مىگرداندند صاف بود فرفره تا مدتى روى پايهء خود مىچرخيد . نوع بزرگ فرفره را با دو نخ كه از دو جهت مخالف به دور پايهء آن مىپيچيدند و يكباره مىكشيدند و رها مىكردند به گرديدن درمىآوردند . در فرفرهبازى بچّهها با فرفرههاى كوچك يا بزرگ خود مسابقه مىدادند و فرفرهء هركدام بيشتر مىچرخيد برندهء بازى بود .
25 - پلّه جسته [ ن ]
palle jaste [ n ]
( پرش / پريدن از روى چيزى ) :
يكى از معانى واژهء " پلّه
palle
" در گويش بيرجند " پرش " است . اين بازى در حقيقت يك مسابقهء ورزشى است كه بچّهها با پريدن از روى جوى آب يا بركهاى و چالهاى آن را اجرا مىكردند و به آن " پلّه جسته [ ن ]
palle jaste [ n ]
" يا پلّه دويده [ ن ]
palle davide [ n ]
" ( پله جستن / پلّه دويدن ) مىگفتند . اگر پرش از روى جايى و چيزى به قصد بازى و ورزش صورت مىگرفت معمولا دو واژهء فوق را بهكار مىبردند و اگر در راه رفتن عادى اتّفاق مىافتاد بيشتر " واجسته [ ن ]
vajaste [ n ]
" ( واجستن / واجهيدن ) و يا " وادويده [ ن ]
vadavide [ n ]
" ( وادويدن ) مىگفتند .
26 - تارخش [ ك ]
tare xos [ k ]
( تر و خشك ) :
يك قطعه سنگ نازك و كوچك يا يك تكّه سفال را برمىداشتند و يك رويهء آن را با زبان تر مىكردند و رويهء ديگر را خشك نگه مىداشتند و در آن زمان از آن بجاى سكّه در " شير يا خطّ " استفاده مىكردند و هم براى شروع بازى بهكار مىرفت و هم گاهى مانند " شير يا خطّ " براى بازى و برد و باخت كاربرد داشت . « 2 »
هامش
( 1 ) . نك : " درنهبازى " . شماره 51 . صص 549 - 548 .
( 2 ) . نك : " شارخت " . شماره 62 . ص 553 .