مىكردند ، و با توجه به وضع نشستن آنها بر زمين برد و باخت مىكردند . تعداد " سر " ها يا " نقش " ها در اين بازى مانند تعداد " بدها " تا پنج بود و طرز " خواندن " و ادامهء بازى همانند " سه بجولى " بود . در ريختن بجولها ممكن بود بازيكنى هر چهار بجول را در مشت بگيرد و همه را با هم به بالا بيندازد . اين بازى مانند " سه بجولى " بيشتر ويژهء قمار و قماربازان بود . در اين دو بازى معمولا وقتى كه بازىكن بجولها را مىريخت يا به بالا مىانداخت كلماتى يا جملاتى بر زبان مىآورد مانند " بيا " ، " بيا دو سر " ، " بيا سه سر " و . . . و " بيا ك قرمز د سرا
beya ke qermez do sare
( بيا كه قرمز دو سر است ) و . . .
19 - برفبازى
barf bazi
( برفبازى ) :
چنان كه از نام اين بازى پيداست اين بازى در برف و يا با برف صورت مىگرفت و سه نوع بود :
1 - 19 - اادمبازى
adam bazi
( آدمبازى ) :
بچّهها مقدارى زياد برف در نقطهاى نسبة بلند جمع مىكردند و با آنها مجسمههايى ( معمولا نيمتنه ) درست مىكردند و گاهى با رنگ بر روى سر و صورت آنها زلف و چشم و ابرو و بينى و دهان و . . . نيز ايجاد مىنمودند و مىگذاردند كه يخ بزند و آن مجسّمهء برفى يخزده تا مدتى - مانند كسى كه روى زمين نشسته - باقى مىماند و گاهى هدف گلولههاى برفى بچّهها مىشد تا وقتى كه يا خراب مىشد و فرومىريخت يا آب مىگشت .
2 - 19 - گنده برفبازى
gonde barf bazi
( گلوله برفبازى ) :
واژهء " گنده " در اين تركيب به معنى " گلوله " است . يكى از سرگرمىهاى بچّهها پس از باريدن برف اين بود كه مقدارى برف را در دستهاى خود به شكل گلولهاى در مىآوردند و به سوى يكديگر پرتاب مىنمودند و بههم مىزدند . گاه اتفاق مىافتاد كه يكى از بازىكنان ريگ يا سنگ كوچكى در ميان گلولهء برف پنهان مىكرد و به بچّهاى مىزد و باعث آزار و يا صدمهء او مىشد و آسيبى به وى وارد مىگشت .
3 - 19 - لقشونوك
laqsunuk
( لغزانك / سرسره ) :
كلمهء " لغزيدن " در گويش بيرجند " لقشيده [ ن ] "
laqside [ n ]
" تلفّظ مىشود . اين بازى مانند " سرسرهبازى " است كه در آن بچّهها در سطحى شيبدار روى برف مىنشستند و در سرازير سر مىخوردند .
بازىهايى كه در برف يا با برف در بيرجند صورت مىگرفت - و هنوز هم صورت مىگيرد - اختصاص به بيرجند يا آن زمان نداشت و ندارد و در همهجا مرسوّم و معمول است .