تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيرجندنامه ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
اگر خبرى نمىشد با اين بيت اعلام مىكردند كه شب گذشت : بىبيوّ ورخا تا سهر خرم
bibiyow varxe ta sehar xorem
: آى بىبى برخيز تا سحرى بخوريم . نان پالوده خد شكر خرم
nono palude xod sekar xorem
: نان و پالوده با شكر بخوريم . * * * اگر ديگر خبرى نمىشد اين شعر ركيك را مىخواندند : اى سرا از كن هلاجى مكنن
i sera az kene halaji mokonan
: اين سرا از كيست حلاجى مىكنند . چراق هكشته گا . . . مكنن
ceraq hokoste ga . . . mokonan
: چراغ را كشته گا . . . مىكنند . * * * و پس از آن اين سخنان را " استاد " با صداى بلند بر زبان مىآورد : از سفيدى ااهك تا سياهى زقال
az sefidi ahak ta seyahi zeqal
: از سفيدى آهك تا سياهى زغال . سنگ پنج مه تا جوال
sange panj me ta jeval
: سنگ پنج من ته جوال . * * * و درحالى كه فرار مىكردند همه باهم مىگفتند : هو يا الى . هو يا الى
hu ya ali hu ya ali
: هو يا على ، هو يا على . * * * كمتر اتّفاق مىافتاد كه اشعار " رمضانى " تا آخر خوانده شود و معمولا صاحبخانه‌ها يا از راه لطف يا براى دفع مزاحمت چيزى به آنان مىدادند و گاهى براى فرار دادنشان ظرف آبى به سر و روى آنان مىريختند و بچّه‌ها را رد مىنمودند . بچّه‌ها و نوجوانانى كه به " رمضانى " مىرفتند بيشتر از طبقات پايين و كم‌بضاعت بودند و از اين راه نوعى تكدّى مىكردند ولى گاهى عدّه‌اى از نوجوانان خانواده‌هاى محترم و سرشناس نيز به اين امر مبادرت مىورزيدند و چند تا از آنان به در خانه‌هاى آشنايان خود و محتشمان مىرفتند و " رمضانى " مىخواندند و صاحبخانه‌ها وقتى كه آنان را مىشناختند هداياى خوبى برايشان مىفرستادند و براى اين كار نوعى " شگون " قائل بودند . به " رمضانى " رفتن و " رمضانى " خواندن تنها در بيرجند مرسوم و معمول نبوده و نيست بلكه در برخى از نقاط و شهرهاى ديگر نيز به " رمضانى " مىرفته‌اند و " رمضانى " مىخوانده‌اند و هنوز هم معمول است ، حتى اشعارى كه در شهرهاى مختلف خوانده مىشود همانندىهايى دارد . « 1 »

6 - عزادارى و احياء :

در اين‌باره در فصل سه از اين جستار ( عزادارىهاى ماه رمضان ) به تفصيل سخن رفته است و خواننده مىتواند به آن فصل مراجعه نمايد . « 2 »
هامش
( 1 ) . به فرمودهء استاد دكتر خليل خطيب رهبر در كرمان به آن « اللّه رمضانى » مىگويند . ( 2 ) . نك : جستار دوازدهم . فصل سه . صص 482 - 481 .
بيرجندنامه ( فارسى ) — صفحة 492 | جمال رضايى