برنامههاى خود را تنظيم نمايند . « 1 »
قبل از اذان سحر نيز مناجات كوتاهى مىكردند كه به آن " نظارهخوانى " ( نزاره خانى
nezare xoni
) مىگفتند . نكتهاى كه نمىتوان از ذكر آن گذشت اينست كه در آخرين دقايق سحر براى اعلام وقت امساك يك " شبخوانى " كوتاه مىكردند . در آن سالها برخى از مردم به ترياك و يا شيرهء آن معتاد بودند ، از اين جهت " شبخوانان " در پايان مناجات خود توجّه مردم را به خوردن آب و كشيدن يا خوردن اين موادّ افيونى جلب مىكردند و مىگفتند : " آبست و ترياك ، شيرافكن « 2 » پاك " . اين رسم در جاهاى ديگر هم معمول بوده و به همين مناسبت جملهء " آبست و ترياك " در فارسى به صورت يك ضرب المثل درآمده كه براى اعلام آخرين فرصت بر زبان رانده مىشود .
5 - خواندن رمضانى :
چنان كه قبلا ياد شد واژهء " رمضان " در گويش بيرجند " رمزا ( ن ) " تلفّظ مىشود و منسوب به آن را " رمزانى " مىگويند . در شبهاى رمضان - پس از نماز و افطار - عدّهاى از پسران و نوجوانان در دستههاى چهار تا شش نفرى به راه مىافتادند و به در خانههاى همسايگان خود و بويژه سرشناسان و توانگران مىرفتند و به قصد و اميد گرفتن انعامى برنامهاى ويژه اجرا مىنمودند و اشعارى خاصّ مىخواندند و طلب انعام مىكردند . اين رسم و اشعار آن را " رمضانى " ( رمزانى
remazoni
) مىناميدند ( چنان كه اكنون هم به همين نام خوانده مىشود ) و به خود آنان نيز اطلاق مىگرديد .
چگونگى و ترتيب اجراى " رمضانى " بدينسان بود كه چند پسر نوجوان جمع مىشدند و يكى را كه بزرگتر يا خوشصداتر و يا اشعار " رمضانى " را بلد بود . به عنوان " استاد " ( استا
esta
) برمىگزيدند و به اتفاق به در خانههاى مورد نظر خود مىرفتند و پيش در ورودى خانه جمع مىشدند . " استاد " براى آنكه مطمئن شود كه كسى در خانه هست يا نه با صداى بلند مىگفت : رمزانى مار وامدى يا ور خانمده
" remazoni mar vamedey ya varxonemde
( رمضانى ما را مىدهيد يا بخوانيمش ) ، يا " وامدى د يا ور خانمده
vamedeyde ya " varxonemde
( مىدهيدش يا بخوانيمش ) . اگر كسى در خانه بود و چيزى به آنها مىداد به در خانهء ديگرى مىرفتند و گرنه - اگر احساس مىكردند كسى در خانه هست و پاسخ منفى نيز نمىشنيدند و احساس اميدى مىكردند - خواندن " رمضانى " را آغاز مىكردند بدينگونه : ابتدا
هامش
( 1 ) . برخى از مردم از روى حركت ستارگان و بعضى با صداى خروس وقت خود را تنظيم مىنمودند .
( 2 ) . " شيرافكن " آميزهاى از ترياك و سوختهء آنست شبيه به " شيره " كه آن را با " دوره " و " چراغ " مىكشند .