اشكال كمترى خواهد داشت .
4 - 2 - بيرجند يعنى شهر طوفان :
اين پيشنهاد را كه حاوى نظر تازهايست آقاى رجبعلى لبّاف خانيكى دادهاند « 1 » . ايشان در مورد جزء پسين نام « بيرجند » يعنى « جند » - با ديگران همداستانند و آن را به معنى « شهر » مىدانند ولى جزء پيشين آن - يعنى « بير » - را به معنى « طوفان » گرفته و « بيرجند » را « شهر طوفان » معنى نمودهاند .
آقاى لّباف خانيكى - در مقاله خود پس از شرحى - در توجيه پيشنهادشان نوشتهاند : « . .
« بير
bir
» ( پارسى باستان « و بر
vabra
» « 2 » ، اوستايى « وزر
vazra
» « 3 » و سنسكريت « وجر
Vajra
» ) نامى است كه به اين معانى آمده است : سلاح خاص « ايندره » « 4 » ، رعدوبرق ، صاعقه و طوفان . » و پس از توضيحى دربارهء كلمهء « جند » چنين نتيجه گرفتهاند كه : « بنابراين بيرجند را مىتوان « شهر طوفان » يا « شهر صاعقه » و « رعد و برق » معنى كرد و كسانى كه با وضعيّت اقليمى و آب و هوايى بيرجند آشنايى داشته باشند مىپذيرند كه اين نام براى آن شهر نامى بامسمّى و مناسب است » .
چون واژهء « بير » را بسيارى از فرهنگنويسان به معنى رعدوبرق و صاعقه و طوفان ضبط كردهاند از اينرو پذيرفتن اين معانى براى آن شايد اشكالى نداشته باشد ولى در اينكه « بير » در نام « بيرجند » همان « بير » به معنى طوفان باشد دو مشكل روى مىنمايد كه اگر آقاى لبّاف خانيكى براى رفع آنها چارهاى بينديشند پذيرفتن پيشنهاد خود را تسهيل خواهند نمود : يكى اينكه « بير » در نام « بيرجند » - چنانكه قبلا هم اشاره شد - تلفظ نسبتا جديدى است و تلفظ قديمتر آن - چنانكه نوشتهاند - « بر
bar
» بوده كه با گذشت زمان به « بر
ber
» و « بار
ber
» و « بير
bir
» تبديل گرديده است ؛ بنابراين اگر بنا باشد سابقه و معنايى براى جزء پيشين اين نام در زبانهاى ميانه و باستانى ايرانى جستجو كنيم بايد براى واژه « بر
bar
» چنين كوششى بكنيم نه
هامش
( 1 ) . لبّاف خانيكى ، رجبعلى ، « تأمّلى در نام بيرجند » . كتاب پاژ ، شماره 15 ، « ويژهء بيرجند » . 1373 . صص 12 - 9 .
( 2 ) . نويسنده اشاره نكردهاند كه در كدام نوشتهء « پارسى باستان » چنين كلمهاى به اين معنى آمده است . در فرهنگ فارسى دكتر محمّد معين كه به عنوان مأخذ از آن نام بردهاند در برابر واژهء « بير » آمده است : [ ظ . پب. . . vadra] ( يعنى : ظاهرا پارسى باستان « و در » نه « و برvabra» .
( 3 ) . واژهء « وزرvazra» كه در اوستا نام سلاحى است همان واژهايست كه در پهلوى « وزر » و در فارسى ( با يك ابدال ، يك قلب ، يك حذف ) به صورت « گرز » آمده و « جرز » معرب آنست .
( 4 ) . « ايندره » يا ايندراIndra» « يكى از خدايان قوم هند و ايرانى . . . سلطان آسمان ، ربّ النّوع رعد ، آورندهء بارانهاى فراوان و حامى آريائيان است . . . » ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) و « رعد » را « گرز » ( سلاح ) او دانستهاند ( يادداشت شمارهء 3 ، ذيل مقالهء « تأمّلى در نام بيرجند » . كتاب پاژ . شمارهء 15 . صص 12 - 11 ) .