تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيرجندنامه ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
1 - 2 - بستر « رود » - چون بستر « رود » بيشتر ايّام سال خشك بود از اين فضاى باز و زمين گسترده به عنوان « بارانداز » استفاده مىكردند و در مواقعى كه بيم خطر سيل نمىرفت كاروان‌هاى شتر را در آنجا مىخوابانيدند و بارهايشان را پياده مىكردند و يا آن‌ها را « بار » مىنمودند . بستر « رود » ، بارانداز و ميدان مناسبى براى حمل و نقل كالا بود به‌خصوص كه « شترداران » براى اين منظور كرايه‌اى هم نمىپرداختند . تمام هيزم‌ها و زغال‌ها و نمك‌هايى كه براى فروش بر پشت شتر به شهر آورده مىشد در « توى رود » پياده و عرضه مىگرديد « 1 » . شايد بىمورد نباشد يادآورى كنيم كه پس از رفتن شترها از « توى رود » بچه‌هاى فقير براى گردآورى « فضله » هاى شتران سر و دست مىشكستند و گاه بر سر آن‌ها ميانشان دعوا روى مىداد و كار به زد و خورد مىكشيد . « فضلهء » شتر را در بيرجند « جلّه
jalle
» مىنامند .
2 - 2 - بارانداز ته بازار ( بارنداز تا بازار
barandaze ta bazar
) : در غربىترين نقطهء پايانى بازار - در فاصلهء « ته بازار » و « بند باروت‌كوبان » - فضاى محصور و در دار نسبتا بزرگى بود كه به بارانداز اختصاص داشت و چون مكان محفوظى بود جاى مناسب و مطمئنى براى كالاهاى تجارتى بود از اين جهت بيشتر اين كالاها در اين بارانداز « پياده » يا « بار » مىشد .
3 - 2 - كاروانسراى كرسم / شفيع‌پور ( كاروسرا كرسم / شفىپور /
karvesera korsom safipur
) : چنان‌كه قبلا اشاره شد ( كاروانسراى 20 - 1 ) ، كاروانسراى « كربلايى محمّد على كرسم » كه بعد « شفيع‌پور » نام گرفت فضاى باز و بزرگى داشت و بيشتر كاروان‌هاى شترى بار خود را در آن پياده مىكردند . خود « شفيع‌پور » هم از « اشترداران » بزرگ و معروف شهر بود و چون كاروانسراى او در كنار شهر قرار داشت و فضاى باز و وسيع بزرگى داشت جاى مناسبى براى كار اشترداران بود .

3 - گاراژها :

در آن هنگام وسايط باربرى و مسافربرى موتورى جديد تازه راه خود را به بيرجند
هامش
( 1 ) . اين ضرب المثل بيرجندى : « تو رود نمك بياردينtu rud nemak beyardeyan» ( توى رود نمك آورده‌اند ) كه براى دفع اثر چشم‌زخم در مواقع لزوم بر زبان مىآوردند نشان مىدهد كه « نمك » را « توى رود » مىآورده و مىفروخته‌اند .