از مطالعه و دقّت در اين وقفنامه دو چيز براى خواننده معلوم مىشود : يكى آنكه در دورهى صفويّه تا چه اندازه فقر علمى در ايران وجود داشته كه در يك مدرسه كه يك بانوى ايرانى آن هم از خاندان سلطنت واقف آن بوده ، خواندن كتابهاى فلسفه ممنوع شده و كتب فلسفه و حكمت كه مايهى افتخار ايرانيان بوده ، جزء كتب ضالّه شمرده شده است و از اين لحاظ همان قسمتى كه مورخين نوشتهاند بايد دوره صفويه را دوره انحطاط شعرا و ادبيات فارسى دانست . « 1 » ديگر آنكه با اين شرايط
هامش
- رمضان 1129 و شوّال 1130 ه . ق . و گويا چنان وسعت داشته كه واقف دقيق النظر آن موقوفات و رقبات فراوانى ، حتّى فراتر از اصفهان ، در تبريز و بسطام و قزوين ، برايش معيّن مىكند .
( 1 ) - يكى از رواجدهندگان اين انديشه كه دورهى صفويه را دورهى انحطاط شعر و ادب معرّفى مىكند ادوارد براون ( مؤلف تاريخ ادبيات ايران ) است وى مىنويسد : « يكى از مسائل عجيب و در بادى امر لاينحل زمان صفويّه ، قحط و فقدان شعراى مهمّ است . . . اگرچه در « تحفهء سامى » و ديگر تذكرهها ، نام گروهى فراوان از شاعران ثبت شده است ، امّا شاعر بزرگ نداريم . . . در دويست و بيست سال سلطنت صفويه تا آنجايى كه من توانستهام به تحقيق برسانم ، به دشوارى يك متن را در ايران مىتوان يافت كه داراى لياقت بارز و قريحهء مبتكر باشد » . بعدها نظير اين نظريات نه چندان علمى را در آثار مستشرقين ديگرى نظير : يان ريپكا ، هرمان اته هم مىبينيم و بعدها گروهى از صاحبنظران ايرانى هم دنبالهروى اينها شده و همين نظرات را تكرار كردهاند و به نظر مىرسد نخستين كسى كه سخن به سخره و طعن طرز هندى گشود ، آذر بيگدلى ( 1134 - 1195 ) در اثر انتقادى خود « آتشكده » بود و بعدها تذكرهنويسان متعددى كه پس از وى قلمفرسايى كردهاند ، همه نظريات او را تكرار كردهاند ، مخالفان زير علتهاى اين انحطاط را اين گونه برمىشمارند :
الف ) : پادشاهان صفوى ترك زبان بودند .
ب ) : تصوف و عرفان را كه با شعر پيوند استوارى داشت از ميان بردند .
ج ) : از گويندگان و نويسندگان حمايت نمىشد .
د ) : عالمان شيعى كه از بيرون ايران آمدند زبانشان عربى بود .
ه ) : پادشاهان صفوى با شعر مدحى دربارى مخالف بودند . -