زعفران بسيار يافت مىشود .
هنگامى كه عبد الملك مروان از خلفاى اموى به جنگ مصعب آمد ، چون هر يك از رؤساى كوفه از وى تقاضاى حكومت اصفهان را داشتند ، پرسيد : اصفهان كجاست و چگونه جايى است كه همه حكومتش را خواستارند ؟ نوشتهاند كه وى خطاب به حجاج ، نايب اصفهان ، گفت : تو را به شهرى مىفرستم كه سنگش سرمه ، و مگسش زنبور عسل ، و گياهش زعفران است .
خاقانى ، از شاعران مشهور ايران در قرن ششم هجرى ، در قصيدهء طولانى كه در وصف اصفهان سروده ، از آب و هوا و موقعيت طبيعى و سرمهء اصفهان ياد كرده است . ما چند قطعه از شعر او را در اينجا مىآوريم :
نگهت حور است يا هواى صفاهان * جبهت جوز است يا لقاى صفاهان
دولت و ملت دوگانه زاد چو جوزا * مادر بخت يگانه زاى صفاهان
خاك صفاهان نهال پرور سدره است * سدرهء توحيد منتهاى صفاهان
ديدهء خورشيد چشم درد همى داشت * از حسد خاك سرمهزاى صفاهان
لا جرم آنك براى ديدهء خورشيد * دست مسيح است سرمههاى صفاهان
چرخ نبينى كه هست هاون سرمه * رنگ گرفته ز سرمههاى صفاهان
يرحمك اللّه زد آسمان كه دم صبح * عطسه مشگين زد از صباى صفاهان