آيد چو دهان تو بگفتار نباشد * نزديك من اين راى پسنديده و ستوار
بس ظلم كه بر من زتو اى ترك جفاجو * بس جور كه بر من زتو اى يار ستمكار
آن به كه برم اى بت من از تو تظلّم * بر درگه شاهنشه دين حيدر كرّار
سلطان ازل شاه ابد والى سرمد * سالار امم سرور دين سيّد ابرار
إلى آخر القصيده و در تجديد مطلع قصيدهء بائيه در مدح مولاى متقيّان چنين انشاء نمودهام :
اى كائنات را به لقب مالك الرّقاب * و اى ممكنات را به صفت مبدأ و مآب
ميرى كه آسمان هويّتتر است قدر * شيرى كه نيستان مشيّتتر است غاب
نورت نهفته در تتق نور حق چو بود * زين رو فتادهاند خلايق در ارتياب
اندر بر وجود تو جوهر بود عرض * بر پيكر وجوب تو امكان بود ثياب
إلى آخرها . / 200 /
و در مشرب عرفان در باب تطبيق حج با مطالب عرفان ابياتى انشاء كردهام ، مطلعش اينست :
مشعر حجّاج را در مشعر آمد اجتماع * زمرهء عشّاق اندر بزم دلبر در سماع
مكّهء جسمانيان هر چند شد خير البلاد * بقعهء روحانيان بگزين كه شد خير البقاع
جامهء احرام عورى كن كه گردى آفتاب * گنبد دوّار بختى كن كه يا بى ارتفاع
هست قرطاس دل عارف بقابخش علوم * راست آمد كل علم ليس فى القرطاس ضاع