مىتوان از راستى آسان شدن بر آسمان * راست باش و راست رو كانجا نباشد كاستى
اين گهر از رمز دانايان پيشين سفتهاند * پى برد بر رمزها هر كس كه او دانستى
و منها
عقل كشتى آرزو گرداب دانش بادبان * حق تعالى ساحل و عالم همه درياستى
قول زيبا نيست بىكردار زيبا سودمند * قول با كردار زيبا لايق و زيباستى
گفتن نيكو به نيكويى نه چون كردن بود * نام حلوا بر زبان راندن نه چون حلواستى / 137 /
نفس را چون بندها بگسيخت يابد نام عقل * چون به بىبندى رسد بند دگر برجاستى
و منها
نفس را اين آرزو پابند دارد در جهان * تا به بند آرزوئى بند اندر پاستى
نيست حدّى و نشانى كردگار پاك را * نى برون از ما و نى بى ما و نى با ماستى
و منها
گفت دانا نفس ما را بعد ما نبود وجود * مىنمايد بعد ما نفسى كه او ماراستى
گفت دانا فعل ما را بعد ما حشر است و نشر * هر عمل امروز كرد او را جزا فرداستى
گفت دانا نفس ما را جاودان باشد وجود * وز جزا و از عمل آزاد و بىهمتاستى