معروفه به « دروازهء فوجرد » خارج مىشود . طواحين و آبدنگهاى خارج بلد و داخل آن كلا به آن آب دايرند و فاضل آن در مزرعهء عراقى كه هم از موقوفات اوست زراعت مىشود و صرف مدرسهء مزبوره مىشود الحق حق احياء موات بر نفوس ماضيه و موجودين و من سيوجد دارد سقى اللّه ثراه و جعل الجنة مثواه .
مولانا مهدى الاستر آبادى برّد اللّه مضجعه
برادر مولانا نظام معمائى است كه سابقا مذكور شد . در نهايت خوش طبعى و علميّت و با فقر و مسكنت بوده و به كمال فهم و فضيلت آراسته بود . در سنهء نهصد و بيست و پنج به هدايت « ارجعى الى ربك راضية مرضية » تقرّب جوار رحمت ايزدى يافت . اين غزل از اوست :
ساقى نبود بىادبيها عجب از ما * ما مردم رنديم نيايد ادب از ما / 130 /
المنة للّه كه به صد مرحله دور است * اندوه و غم از يار و نشاط و طرب از ما
يا ربّ سببى ساز كه بيرون برد آزار * زان طبع كه آزرده شده بىسبب از ما
ترسم كه طلبكارى عشاق نداند * شوخى كه برد عقل و خرد بىطلب از ما
مهدى لقب خود سگ آن يار نهادى * باشد كه بماند به جهان اين لقب از ما
اين مطلع نيز از اوست :
شب روشن است كنج غم از برق آه ما * اين هم غنيمت است زبخت سياه ما
عشرتى استر آبادى
مغنى بىباك بود . پيوسته با مردم نزاع مىنمود . اين بيت از اوست
و نعم ما قال :
چون غنچهء اهل دل همه در خون نشستهاند * نظّاره كن كه تنگ دلان چون نشستهاند
بابا صفاى قلندر استر آبادى
از مجرّدان و عرفاء استر آباد است و با هر كه اختلاط مىكرد مىگفت زودتر به من چيزى بدهيد تا بروم كه من كعبم و به هر كه ملاقات كردهام يك ماه نرسيد كه مرده يا كشته شده .
امّا شيرين سخن و خوش طبع بود . اين مطلع ازوست :