تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
شد لب گلر خان شراب آلود * همچو برگ گل گلاب آلود
عكس رخ در شراب افكندند * در شفق آفتاب افكندند
لب شيرين به بادهء زرّين * چون رساندند گشت لب شيرين
خندهء شاهدان شور انگيز * گشت در جام باده شكرّ ريز
پر مى لعل شد پيالهء زر * گل رعنا نمود پيش نظر
شيشهء صاف از مى دلكش * چون دل صاف عاشقان بيغش
دختر رز كه شيشه منزل كرد * گرم خون بود جاى در دل كرد
در تعريف دريا اين ابيات از اوست :
لب دريا است چون لب دلبر * از برون سبز و از درون گوهر
اين نه دريا كه بود صد قلزم * صد چو طوفان نوح در وى گم / 127 /
موج آن سر به آسمان مىسود * يعنى از ماه تا به ماهى بود
از خوشى كف زنان كه دارد درّ * كف او خالى و كنارش پر
اين بيت در تعريف تير انداختن از اوست :
استخوان را اگر نشان كردى * تير را مغز استخوان كردى
دويم يوسف و زليخا ، اين ابيات را كه در پيرى زليخا گفته از اوست :
غم پيرى سمن بر سنبلش ريخت * ز آسيب خزان برگ گلش ريخت
بياض موى او شد معجر او * ببين كاخر چه آمد بر سر او
سيه بادام او از جور ايّام * شد از عين سفيدى مغز بادام
سيم ليلى و مجنون ، اين دو بيت از آن است :
چشمش زاغى نشسته در باغ * ابروى سياه او پر زاغ
پاكيزه تنى چو نقرهء خام * نازك بدنى چو مغز بادام
و اين بيت از اوست :
اى كه مىپرسى زمن آن ماه را منزل كجاست * منزل او در دل است امّا ندانم دل كجاست
اين قطعه از ابكار افكار اوست :
محمد عربى آبروى هر دو سرا * كه هر كه خاك درش نيست خاك بر سر او
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى ) — صفحة 98 | مسيح ذبيحى