و گاهى فولكلور و آداب محلى را بلطافت و مهارت براى ما واگو مىكند :
- « بعضى از مهها اگر صبح بيايد دوام مييابد ولى اگر غروب ظاهر شود چندان بقائى ندارد . اردبيلىها ضرب المثلى در اين باره دارند و ميگويند مه صبح و مهمان غروب نميروند و بايد براى پذيرائى از آنها تدارك نمود . . . »
صفرى بيشتر و بهتر از همه ، همشريان خود را بازشناخته . بژرفاى انديشهء آنها راه يافته و در شناخت دقيق اخلاق ، عادات و سنتهاى مردم اردبيل توفيق پيدا كرده است . بعبارتى ديگر ، صفرى چون از ميان مردم اردبيل برخاسته ، كودكى ، جوانى و قسمتى از بهترين ايام عمر را - با سمتهاى مهم و گونهگون در بين اين مردم گذرانيده ، درد مردم را درك و با تمام حواس خود لمس كرده ، و سپس با تيزهوشى و روشنبينى اعجابانگيز بتشريح كشانده است .
اين شناخت در كتاب « اردبيل در گذرگاه تاريخ » به « شناخت تاريخى » انجاميده است .
صفرى ، در تدوين تاريخ با دقت و وسواس از سه مأخذ مهم سود جسته است :
شاهد و گواه ، شعائر و سنن و مدارك و اسناد .
اگر در مورد مدارك و اسناد از معتبرترين و ثقهترين آنها فايده برده ، دربارهء شاهد و گواه با احتياطتر و آگاهانهتر گام برداشته است :
- « طبيعى است كه بر هر شهادت و گواهى نميتوان ترتيب اثر داد زيرا ممكن است گويندگان آنها قابل اعتماد نباشند واى بسا كه بنا بمصلحت و مقتضيات خاصى مطلبى را جعل نمايند . . . » .
* * * نويسندهء مقاله در اينجا بمعرفى كتاب از حيث چاپ و جلد و كاغذ و تقسيمبندى مطالب پرداخته و در آخر نوشتهء خود آورده است كه :
« اين تأليف بزرگ ارزش آن را دارد كه از جهات و ديدگاههاى مختلف مورد بررسى قرار گيرد . اينك برعهدهء دانشمندان و مورخان صاحب صلاحيت است كه پردهى سكوت را فرازنند و بداورى و نقد بپردازند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٢٨