در نثر صفرى يك موسيقى ملايم ، در داخل جملات و عبارات مترنم است بدانسان كه اعصاب را مينوازد و اجازه نميدهد دلزدگى و خستگى بخواننده دست يازد . اين موسيقى طبيعى كه در لحن و فضاى داخل كلمات صفرى سيران دارد بخلاف نثر مسجع و نثر تصنعى كه در آخر هرجملهى آن گوئى « بلندگوئى » نصب كردهاند و موسيقى جاز پخش ميكنند اعصاب را نمىفرسايد . توجه كامل بجملات ذيل - كه قصد انتخابى در آن نبوده است - نشان ميدهد كه مطالبى كه گفته شد - بخصوص در مورد موسيقى داخل جملات - تا چه حد مصداق دارد :
« - بشر بموازات تأمين زندگى مادى ، همواره علاقمند بوده و هست كه از احوال پيشينيان اطلاعى بدست آورد و بچگونگى سرگذشت آنان ، تا آنجا كه ميسّر است ، علم يابد . براى ارضاى اين تمايل عالى انسانى بوده است كه ثبت و ضبط وقايع گذشته معمول گشته و از مجموع آنها تاريخ بوجود آمده است » . مقدمهء كتاب . صفحهى الف .
اين نوع موسيقى را كه بفونتيك كلمات و نغمهى حروف ارتباط دارد ذهنهاى آموخته و ورزيده درك و حس مىكنند . . .
گاهى نثر صفرى در توصيف مرئيات به صورت شعر منثور ، شعر ناب در ميآيد و اين موقعى است كه مؤلف علاوه بر ريتم طبيعى كلام از تشبيه نيز يارى ميجويد :
« اين كوه - سبلان - از شهر اردبيل مثل عقابى به نظر ميرسد كه بالهاى خود را باز كرده است . . . » صفحهى 2 متن كتاب .
گاهى مته ميگذارد و بروانكاوى شخصيتها ميپردازد و باعماق روحيات فرو ميرود و با ايجاز و قدرت تضادها را نشان ميدهد .
« او - آقا ميرزا على اكبر - مرد سادهدل ولى مقتدر و با اراده بود و از نفوذ و قدرت خويش بيش از علم و فقاهت استفاده مينمود . مرد طماعى نبود و هرگز از وجوه شرعى بنفع خود استفاده ننمود اما بحكومت دينى خود عقيده داشت . . . از دولت و ملت ترس و واهمهاى نداشت . عيب بزرگ وى سادگى و زودباورى او بود . . . » صفحه 168 .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٢٧