بگيرند ، تماما طالش را آتش بزنند ، بسوزانند . با سركردگى بابالى خان « 1 » سردار و همچنين قشون ولايت دارالمرز گيلان كه عبارت از شاندرمن ، « 2 » ماسال « 3 » و شفت و طالش دولاب و غيره ابوابجمعى او بودند . لهذا بابالى خان سردار با كش [ و ] خش فراوان در اردبيل توقف [ نمود و ] منتظر مستعد گشتن قشونهاى طرفين مىبود و مير مصطفى خان هم مطلع بود ، او هم در فكر خودش مىبود و يك نفر به دربار فلكمدار پادشاه روس براى استمداد فرستاد كه اسم همان مرد كربلايى اسد الله مىگفتند كه « 4 » حال التحرير « 5 » فى تاريخ مسيحى سال 1882 كه يك نفر از اولاد او مانده است كه مشهدى اكبر كربلايى رجب اغلى بوطهسرى مىگويند ، الحق در دنيا در زيركى و پرفن و حيلهگيرى نظير ندارد و از آباى خود گذرانيده است .
بارى پادشاه روس آن وقت زن بود كه اسمش فناشين پورخ « 6 » بود ، بر حرف وساطت كربلايى اسد الله چندان وثوق « 7 » ننموده ، به قرار دويست نفرى سالدات « 8 » از دريا با سركردگى يقوربالهسى فرستاده بود . چندى قبل از رسيدن قشون قاجار ، يقوربالهسى با دويست نفر سالدات معه دو عراده توپ دريايى داخل بندر لنكركنان « 9 » شده ، به حضور خان رسيده ، از دويست نفر سالدات به قرار يكصد و پنجاه نفر از كشتى بيرون كرده ، آورده بود در پيش روى ديوانخانهء مير مصطفى خان نشانيده كه مبادا قشون شبيخون بزند و در آن وقت خانه و عمارت مير مصطفى خان در نزديكى لب دريا [ بود ] . حال التحرير برج مستحكمى از طرف دولت روسيه در آنجا ساختهاند ، گويا از قرار تقرير مردم ، در جاى همان برج ، ديوانخانهء مير مصطفى خان بود .
*
هامش
( 1 ) . بابالى خان ، فرماندهء سپاهيان ايران در تصرف قلعهء لنكران در دسامبر 1812 بود .
( 2 ) . در نسخه « شاندرميان » .
( 3 ) . در نسخه « ماصال » .
( 4 ) . در نسخه « كداميكه » .
( 5 ) . در نسخه « حال تحرير » .
( 6 ) . كاترين دوم .
( 7 ) . در نسخه « وسوق » .
( 8 ) . در تمامى متن نسخهء خطى به صورت صالدات نوشته شده است .
( 9 ) . از اسامى بندر لنكران . ر . ك به مجلهء تحقيقات تالش ، سال اول ، شمارهء اول .