مرخص شده ، عازم خانهء خود گرديد . آنچه لازمهء التفات مىبود ، در مادّهء اينجانب به عمل آورد .
خدا او را بيامرزد .
بدانيد و بفهميد هرچه تقصير صادر مىشود ، همه از كوچك مىشود و بزرگ هيچ تقصيرى نمىكند و از آن جمله ، همه تقصير به گردن من است ، چرا كه آقا گفتن ، به او اعتناء نكردن ، چه صورت دارد ؟ محض از خوددارى و از خودپسندى من بود . اقرار مىكنم .
و بعد از چند ماهى آن سركار به رحمت ايزدى پيوست . بنابر وصيت او [ جسدش را به ] محال آستارا منتقل كردند . به پسرش ، عاليجاه عزت و مجدت همراه مير تقى خان ، هرچند بنابر تحريك بعضى ارباب فساد ، دو سه دفعه او با من بناى بدرفتارى گذاشت ، اما من مصلحت نمىدانم آنها را در اين اخبارنامچه ثبت و مندرج نموده باشم . جان و عيال اطفال من ، همگى قربان مير تقى خان بشود ! كاشكى صد نفر عيال داشتيم ، همگى قربان او [ مى ] كرديم !
بارى چقدر فكر مىكنم كار اتفاقيهء اين دنيا تمام نمىشود ، عمر من هم آنقدر وفا نمىكند همگى را به حيّز تحرير درآورم ، پس مصلحت چنان دانستم كه زياد از اين از كار روزگار به قلم تقرير نياورم ، مگر اينكه به قدر قوهء خود . آنچه مرثيه « 1 » و همچنين در ايام جوانى خود ، آنچه شعر و مخمس از خود گفتهايم ، ايشان را تحرير نمايم . لهذا يك مرثيهء « 2 » جوش و سينه زن ، صرّاف اردبيلى گفته است و بنده در مقابل او يك مرثيه « 3 » از خود گفتهايم ، لازم آمد اول مرثيهء « 4 » او را در اين اخبارنامه بنويسم و بعد مرثيهء « 5 » خودم را تحرير نمايم .
من كلبلى صرّاف اردبيلى * كيست كيست على مىداند « 6 »
هامش
( 1 ) . در نسخه « مرسيه » .
( 2 ) . در نسخه « مرسيه » .
( 3 ) . در نسخه « مرسيه » .
( 4 ) . در نسخه « مرسيه » .
( 5 ) . در نسخه « مرسيه » .
( 6 ) . از اواسط صفحه 201 تا آخر صفحه 217 نسخه ، مرثيه و شعرهاى نوشته شده ميرزا احمد به دليل عدم اهميت تاريخى آن حذف شد .