چنان شرط كرده بودند اگر مير حسن خان از طرف دولت قزلباشيّه روگردان عبور به طرف « 1 » دولت روسيه نمايد ، بدون گفتگو مير حسن خان را حاكم روسيه گرفته ، تحويل قزلباشيّه داده باشد .
و اين حركت شنيع مير حسن خان علاوه شد ، حكم محكم صادر گشت ، مير حسن خان را به سرحددار قزلباشيّه داده شود . لهذا لنكران مير حسن خان را از دريا با كشتى آورد به تحويل بالا خان دادند و در آنوقت در نزديكى خاجهگرى « 2 » تحويل گشت . حتى مير عباس بيگ و مير اسماعيل بيگ و مير حسين خان و ساير نجباى طوالش در حضور بودند .
بالا خان بعد از تحويل مير حسن خان آمد به مير حسن خان گفت : بفرما ! پاشو برويم و مير حسن خان دهان عتابآميز گشاده ، آنچه دشنام « 3 » و فحش مىبود به روى بالا خان داد و گفت :
اى زن . . . و اى سگ سياه ! گم شو ! گوه مخور پدرسوخته ! زبان خود را ببند ! انشاءاللّه وقتى مىشود تلافى اين بدى ، يكى به صد از شما خواهم كشيد .
و بالا خان از تقاعد مير حسن خان آشفتهحال شده ، سر خود را به زمين انداخته ، ديگر حرفى نزد [ سپس ] رو به مير عباس بيگ نمود و گفت : مىبينيد آيا من تقصير دارم « 4 » كه ما را دشنام مىدهد ؟ مير عباس بيگ از بالا خان عذر خواست ، گفت : عيب ندارد ! مير حسن خان مرد پير است .
سياست دريا او را بىحال كرده است و جانش به لب آمده .
و بالا خان باز به نظر مير حسن خان آمد عذرخواهى نمود [ گفت ] : فدايت شوم ! من نوكر آبا اجدادى شما مىباشم . هرچه مىفرمايى قبول دارم . مثل فراشان در خدمت كردن شما حاضر و موجود هستم . هر خدمتى داريد ، اعلام فرمايند به جان دل منت داريم .
لهذا مير حسن خان قدرى آسودگى حاصل كرد . بعد از آن برخاست سوار اسب شد ، معه كوج [ و ] عيالش . بالا خان او را برداشت برد به قريهء لمير .
پدرم و مادرم « 5 » از اين مرحله آگاهى يافتند « 6 » . آن شب تا صبح ، شيون و زاريهاى ماها به
هامش
( 1 ) . در نسخه « اطراف » .
( 2 ) . دو محل به اين نام ، يكى در نزديكى خطبهسرا و ديگرى در شمال شهر تالش كنونى قرار دارد كه گويا دومى مدّنظر است .
( 3 ) . در نسخه « دوشنام » .
( 4 ) . در نسخه « داريم » .
( 5 ) . در نسخه « به مادرم » .
( 6 ) . در نسخه « يافت » .