حرمت در حق مير حسن خان به عمل آورده ، او را با تابعانش در قريهء گيلهكران « 1 » ساكت [ نموده ] ، صبحى برداشته به صوب لنكران آورده باشند .
چونكه فتنهانگيزان و آشوبكنندگان طوالش همگى همراه بودند ، در عرض راه با مير حسن خان هم [ ا ] تفاق گشته كه مير حسن خان بناى اغتشاش بگذارد و مير حسن خان اراده كرد كه از قريهء شاهآغاجى « 2 » خود را به جنگل بيندازد ، كه ولايت را مغشوش نمايد .
و مير عباس بيگ [ و ] مير اسماعيل بيگ كه برادران مير حسن خان ، از اين مرحله آگاهى يافته آمدهاند ، به پيش مير حسن خان گريه و زارى نمودهاند : البته شما اين كار موقوف داريد .
عاقبت « 3 » اين كار به جايى نمىرسد . اگر از شما چنين حركت صادر شود ، اروس از ماها مىداند ، چون كه ماها هم همراه هستيم و ماها را مىگيرند به سيبر [ ى ] روانه مىكنند .
و مير حسن خان به برادران خود فرمود كه شما هم با من متفق بشويد كه اروس را از لنكران بيرون نموده باشيم . آنها باز هم گريه و لابه به او كرده بودند : اگر ماها هم از شاهآغاجى « 4 » بالاتّفاق شما به بيشه بزنيم ، اروس كوج [ و ] عيال ماها را در لنكران مىگيرد و سياست كلى مىنمايد . چه عيب ماها با تو متفق مىشويم برويم به لنكران ، چند روزى در آنجا بمانيم « 5 » و كوجهاى خودمان را به طورى از لنكران بيرون كنيم ، بعد با شما يك جا بناى آشوبى به عمل خواهيم آورد .
دستگيرى مير حسن خان
خلاصه برادران ، مير حسن خان را با همين حيله ، او را به طورى به لنكران رسانيده بودند .
همان ساعت همين مرحله را به نچالينگ خبر داده بودند و همان ساعت نچالينگ مير حسن خان را گرفته بود ، روانهء كشتى دريا كرده بود و همين مرحله را به امناى دولت علّيهء روسيه نوشته و اظهار كرده بود و هم از همين ارادهء مغشوش كردن مير حسن خان و هم در اول گفتگو ، دولتين
هامش
( 1 ) . روستايى واقع در منطقهء سويرباغ لنكران .
( 2 ) . در نسخه « آقاجى » .
( 3 ) . در نسخه « عقوبت » .
( 4 ) . در نسخه « آقاجى » .
( 5 ) . در نسخه « بمانم » .