استدعا و توقع نمود كه مير حسن خان را از چلهوند كوچانيده ، به قرار چهل فرسخ راه [ دور تر ] جا بدهند ، يعنى به طرف رشت ، يعنى در سفيدرود .
درگيرى در تالش جنوبى
اما چقدر در اين باب به مير حسن خان تكليف كردند و ارقام صادر فرمودند ، در گوش قبول او مقبول نگرديد . آخرالامر نايب السلطنه ملاحظه فرمود [ كه ] از ارقام و تكليف سودى حاصل نمىشود و خودش عازم شهر اردبيل گرديد و مير حسن خان را احضار حضور خود فرمود و آنچه لازمهء نويد و نوازش مىبود ، در مادّهء او به عمل آوردند ، به اين مطلب كه مير حسن خان خودش در چلهوند بنشيند ، لكن يك كوج از كوجهاى مير حسن خان آمده ، بر سبيل گرو در شهر اردبيل متوقف نمايد ، بلكه امناى دولت روسيه دست از چاك گريبان دولت قزلباشيّه كوتاه گردد .
اما چند دهى از قراياى نواحى « 1 » اردبيل كه مسمّيان آبىبگلو « 2 » و شيخلر « 3 » و غيره ، واگذار همان كوج مير حسن خان بود ؛ چون كه پيش از اين ، نايب السلطنه از كارهاى بسيار چنان وعدههاى موعده با مير حسن خان كرده بود ، آخرش به جايى نرسيده بود .
لهذا مير حسن خان همين تكلّفات را از نايب السلطنه « 4 » قبول كرده ، جواب و ابراز نمود كه من ، مير حسن خان ، بنا به فرمودهء شما و از جميع طوالش دست كشيده ، آمديم در قريهء چلوند متوقف نموديم . سالى دو دفعه سه دفعه محال كرگانرود و اسالم را بر من مىدهيد « 5 » ، از آن طرف به ضابطان « 6 » محال مزبور تحريك و تحريص مىنماييد « 7 » ، ايشان اظهار تمرّد و طغيان مىنمايند .
لهذا حالا كار بدين جا رسيده است . همان نانى كه من از شما مىخورديم ، دست كشيديم ، به شرطى كه همان زمستانى كه سه ماه بوده باشد ، بر من مهلت داده ، بعد عازم ولايت عراق خواهيم شد .
و يعنى جواب مير حسن خان بر نايب السلطنه « 8 » درشت آمد . جوابى خاطرجمعانه به
هامش
( 1 ) . در نسخه « نواياى » .
( 2 ) . روستايى در اطراف نمين .
( 3 ) . احتمالا بايد روستاى شيخلر مشكين شهر باشد .
( 4 ) . در نسخه « نايب سلطنه » .
( 5 ) . در نسخه « مىدهد » .
( 6 ) . در نسخه « ظابطان » .
( 7 ) . در نسخه « مىنماييد » .
( 8 ) . در نسخه « نايب سلطنه » .