مدت ، بسيار تلف گشت ، چرا كه بعضى از ايشان در طالش از آدمهاى ييلاقى بودند و با بعضى آب [ و هواى ] آنجاها با ايشان سازش ننمود . خلاصه از سه « 1 » حصّه آدمها ، يك حصّه وفات نمود ، يك حصّه از خوف بدهوايى آنجاها و همچنين بعضى آدمها هم با مير حسن خان آمده بودند كه گمان كرده بودند كه مير حسن خان مثل سفر اولى ، به زودى به طالش مراجعت خواهند كرد . ديدند اين كار طورى ديگر است ؛ مراجعت كردن معلوم نگشت و همچنان آدمها فرار به طرف طالش ، به وطن اصلى خودشان كردند و مابقى مثل سد اسكندر قرار گرفتند .
و يك ماه به عيد نوروز مانده ، مير حسن خان رعاياى قرايا كه عبارت از آستارا و كانرود و لوندهويل ، چلهوند موافق فراخور احوال هر نوكر قيمت كرد ، در اكاره داد كه معاشگذران « 2 » كنند و محال ولكيج و محال كرگانرود و اسالم دست مير حسن خان مىبود خدمت مىكردند ، اما مير حسن خان به اينگونه معيشت راضى نمىشد ، فكر جانش اين بود [ كه ] خداوند كى وسيله مىسازد تااينكه خود را به طالش بيندازد .
مراجعت به تالش شمالى
از اتفاقات يكى اين است كه وزير مختار روسيه « 3 » [ را ] در طهران ، جماعت اجماع كرده ، كشته بودند ، به جهت اينكه يك دختره « 4 » از طايفهء گرجيه در مقام دعوا و غارتگرى ولايت قراباغ سابقا بر سبيل اسيرى آورده بودند كه بسيار وجيهه بوده است و همان دختره « 5 » را يحيى خان طهرانى براى خود به زوجيّت قبول كرده بود و چند سالى بود زوجهء او بود . وقتى كه انتظام اتحاد دوستى دولتين استحكام يافت كه وزير مختار روسيه در شهر طهران متمكن گرديد ، اتفاقا روزى يحيى خان به همان زوجهء خود خشمآلود گشته ، او را زده بود و همان هواى اولى كه در سر او باقى مانده بوده است ، از جان [ و ] دل ، مسلمان مخلص نگشته بوده است « 6 » و تقيّه مىكرد .
لهذا همان ساعت چادر شب خود را بر سر خود كشيده ، به منزل وزير مختار روسيه
هامش
( 1 ) . در نسخه « 3 » .
( 2 ) . در نسخه « گزران » .
( 3 ) . گريبايدوف .
( 4 ) . در نسخه « دوختره » .
( 5 ) . در نسخه « دوختره » .
( 6 ) . گفتههاى ميرزا احمد دربارهء علل قتل گريبايدوف بيشتر به داستان شبيه است .