و به عزم تفنن « 1 » در ديلهپشته « 2 » مىگرديدند ؛ همين [ كه ] صداى گلوله را استماع كرده بودند ، همان ساعت بدون كشيدن عنان اسب ، خودشان را به محل دعوا رسانيده بودند . در حقيقت دعوايى كلى كرده بودند و روسيه را هزيمت داده بودند .
اين خبر را به حضور عاليجاه مير حسن خان رسانيدند گويا به تمناى طايفهء كلانتريّه مير كاظم خان به چنين امر مرتكب شده و در مقام تكلّم اهل خود شهر لنكران ، حسين نام پيلهكله « 3 » ، مشهدى آقا محمد اغلى دلماجى كرده ، هر چند مشاراليه زنبرادر « 4 » عاليجاه رضا على بيگ امين الدوله « 5 » بود ، در حسب الظاهر به اين طرف اظهار محبت مىنمود و ليكن در حقيقت با طايفهء كلانتريّه خفيتا ارادت قلبى و محبت حقيقى داشت و مير حسن خان همان حسين پيلهكله را با جاهلان طايفهء كلانتريّه احضار فرمود . آنچه لازمهء « 6 » چوبكارى بود در حق ايشان به عمل آورد ، چطورى كه كسى به زندگى ايشان گمان نمىكرد . بعد از آن حكم كرد آنچه طايفهء كلانتريّه مع توابعان ايشان با كوجهاى آنها روانهء قريهء بىبىيانى « 7 » من محال دريغ كردند و به رسم محبوسوار آنها را در آنجا سكنا دادند .
بعد از آن ، يك ماه كار مير حسن خان با قشون روسيه به همين منوال بماند ؛ نه از اين طرف اثر و نه از آنطرف خطر . حتى از طرف دولت قزلباشيه ، فتحعلى خان نورى مقرر گشت وارد حضور مير حسن خان گرديد ، به هزار نويد و نوازش مير حسن خان را معه تابعان او از طالش يعنى از رودخانهء آستارا بيرون [ برد ] و خود مير حسن خان با چند نفر نوكران خاصّ خود رفت در قريهء چلهوند « 8 » متوقف فرمودند . فرمودند مابقى نوكران او در آنطرف آستارا در قريهء كانرود « 9 » و لوندهويل « 10 » ساكن شدند .
دو ماه تابستان و سه ماه پاييز و دو ماه زمستان از ميان درگذشت ، اما آدم در فيما بين اين
هامش
( 1 ) . در نسخه « تفنون » .
( 2 ) . جايش مشخص نشد .
( 3 ) . در گيلكى و تالشى « پيله » ، يعنى بزرگ .
( 4 ) . برادر زن .
( 5 ) . در نسخه « امين دوله » .
( 6 ) . در نسخه « لازيمهء » .
( 7 ) . اكنون روستايى در لريك است .
( 8 ) . از توابع آستاراى جنوبى .
( 9 ) . از توابع آستاراى جنوبى .
( 10 ) . شهركى از توابع آستاراى جنوبى .