و حاضر مىبودند ، امّا محمد حسن بگ مثل آنها نمىبود . بسيار كاردان و فهيم بود .
و اما همان شب ، تماما اهالى لنكران و كوج مير حسن خان و همچنين كوجهاى ساير انصار و اعيان « 1 » ، همگى از خوف روسيه پراكنده شده ، رو به طرفى نهادند و از آن جمله ماها هم با كوج خودمان بالاتّفاق كوج مير حسن خان ، در نصف شب فرار كرديم به طرف قريهء سياه لله كندى « 2 » .
اما آن شب ، شب ظلمانى بود . به غايتى تاريك بود [ كه ] هيچ حدّ [ و ] وصف نداشت و بارش سختى هم بود و همراه ماها به قرار شش نفر نوكر سواره [ و ] پياده مىبودند كه مسمّيان به جعفر اسماعيل اغلى و اسلام ارجوانى ، آبدار پدرم ، دولت خيلى و ضربعلى شاهسون و محمد حسن بگ تفنگدار و آقا محمد على عراقى .
اما از اين جمله ، محمد حسن بيگ و آقا محمد على عراقى در ميان ايشان كارآمد بودند ، اما آقا محمد على عراقى هميشهء اوقات آقا محمد حسن بيگ را در رشادت پسند نمىكرد . هميشه خود را از او اولى و انصب محسوب مىنمود و گله « 3 » مىكرد اينكه : محمد حسن چه قابليت دارد [ كه ] آقاى ما اين قدر به او حرمت مىكند . در روز بد ، من او را در زمرهء پشهء لاغرى حساب نمىداريم .
ليكن در آن شب ، تعريف و رشادت هر دو نفر واضح گشت ، چطورى كه سيلاب بسيارى بود در حوالى قريهء لؤسر « 4 » ؛ راه عبور رودخانه مشخص نمىشد و تشخيص نمىتوان داد . هرچه سعى شد ، راه را نتوانستند پيدا بكنند . مادرم حكم كرد به آقا محمد على عراقى كه برو در لؤسر ، در خانهء عيوض بيگ ، چراغى بگير بياور .
و آقا محمد على عراقى مكمّل يراق ، به اسب كبود سوار شده بود . اسب خود را تكوّر داده رفت . ماها هم ايستاديم ، حالا آقا محمد على چراغ را مىآورد و چندان از آنجا تا الى خانهء عيوض مزبور مسافتى نداشت ، به قرار نيم ورس « 5 » بلكه قدرى هم كم مىشد . به قدر دو ساعت
هامش
( 1 ) . در نسخه « عيان » .
( 2 ) . روستايى در مسير لنكران به طرف آستاراى شمالى .
( 3 ) . در نسخه « گيله » .
( 4 ) . در بخش كركلان لنكران . نام اين روستا از قلعهاى گرفته شده است كه در سال 1509 م در كنار همين روستا ساخته شد .
( 5 ) . ورست : واحد اندازهگيرى روسى كه 3 / 2 مايل انگليسى است .