كردم : پدر سوخته را بگيريد ! و نوكران من همين روز را از جناب بارى استدعا مىكردند ، به دست ايشان نمىافتاد . خلاصه همان ساعت ملا را گرفتند به زمين زدند . من آنچه لازمهء « 1 » زدن بود در حق ملا به عمل آوردم .
بعد من گريهكنان رفتم به حرمسراى خودم به نزد مادر خودم ، بسيار زارى و گريه كردم .
مادرم بسيار دربارهء ملا قيل و قال نمود و نوكران من هم از خوف پدرم به طرفى فرار كردند . تا وقت غروب شد ؛ ديدم پدرم از ديوانخانه آمد و دخيل خانه گشت و نشست و ما « 2 » هم كتابهاى خودم را وا كردم مطالعه مىنمودم ، اما از خوف دلم مرده است .
بلى وقتى كه شام را تناول نموديم ، ديديم پردهء در اوطاق را بالا كردند كه نوكرى داشتيم آقا محمد على نام عراقى ، داخل خانه شد و يك طغرا عريضه از جانب ملا آورد به پيش پدرم گذاشت كه قبل از خواندن عريضه ، من به گريه افتادم . پدرم ديد كه من گريه مىكنم گفت : اى حرامزاده ! اين تله ، تلهء « 3 » شما است . مادرم فورا گزارش به خدمت پدرم بيان نمود . پدرم گفت :
نوكران اين كجا هستند ؟ « 4 » گفتند در منزل نيستند . بعد پدرم به خنده افتاد گفت : پاشو برو به خدمت ملاى خود ، دل او را به دست بياوريد . من گريه و زارى كردم گفتم « 5 » [ و ] : من هيچوقت جرأت نمىكنم به نزد ملا بروم . فرمود كه من شما را به طورى به نزد او روانه مىكنم كه ملا از تقصيرات شما درگذرد .
خلاصه لله جعفر را كه زحمتكش من بود ، او را « 6 » احضار فرمود ؛ يك دست خلعت از لباس خودش معه شش تومان پول به مجمعه گذاشت . لله جعفر مجمعه را به سر خود گرفت برداشت . من هم بالاتّفاق لله جعفر رفتم . همين كه داخل منزل ملا شديم ، ملا مجمعه را در سر لله جعفر ديد [ و ] وجه التفاتى را ملاحظه نمود ، خرسند « 7 » گشت . شوخيانه به من خطاب كرد كه من راضى هستم هر روز ما را بزنيد و همينطور مجمعه براى من روانه شود .
هامش
( 1 ) . در نسخه « لازيمهء » .
( 2 ) . در نسخه « ماها » .
( 3 ) . در نسخه « طله طلبى » .
( 4 ) . در نسخه « كجاست » .
( 5 ) . در نسخه « گفتيم » .
( 6 ) . « او را » دوبار تكرار شده است .
( 7 ) . در نسخه « خورسند » .