بگشا پستهء خندان و شكرريزى كن * تا كه شكّر ببرد رشك و بسوزد دل قند
از شبستان سوى بستان دمى از ناز خرام * تا كه از شرم قدت ، پست شود سرو بلند
غرّا « 1 » : مرحوم سيّد اسد اللّه ؛ از اساتيد اين فن است . در اوايل ، « هاجى » بود ؛ آخر تائب شده ، مدح مىگفت :
كرده عشّاق جان نثار ، نثار * دين و دل در رهت قطارقطار « 2 »
كى به ما بىكسان نظاره كنى * اى گلى كت بود ، هزار ، هزار
تا كى از خون عاشقان سازى * پنجه تا ساعد اى نگار ، نگار
در بهشت جمال تو دارد * هندوى زلف بيقرار ، قرار
اى بسا دين و دل كه در عالم * كرده آن ديو جانشكار ، شكار
دم مقراض را بنازم من * كه برآورده زان دو مار ، دمار
در خماريم ساقيا ، برخيز * از پى رفع اين خمار ، خم آر
هشت جنّت بده به يك ساغر * گر خدا كردت آن دوچار ، دچار
گر بميرد كسى به هشيارى * هرگزش بر سر مزار ، مزار
مست شو از مى و انا الحق گو * تن چو منصور از آن به دار ، بدار
به زبان جز ثناى شير خدا * نزد ما عاشقان ميار ، مىآر
كه دو عالم تمام مست على است * بادهء ماسوى به دست على است
[ 565
f
] وله
از بس كه غم به سينهء من بسته راه را * ديگر مجال آمدوشد نيست آه را
فتوحى « 3 » : مرحوم آقا فتح اللّه ؛ طبّاخ و كبابى بود ؛ طبعى پخته داشت و استادانه شعر
هامش
( 1 ) . غرّا در سال 1290 وفات يافت . در دار السّلم مدفون شد . فقير سه ساعت قبل از فوتش ، حاضر بود .
اشعار خود را كه در اوراق متفرّقه داشت ، طلب كرد و آنچه هجا بود ، امر نمود به آب شستند و به ضبط مدايح ائمه - عليهم السّلام - تأكيد نمود . خامه و مداد خواست ، بديهة ، تاريخ فوت خود را گفت و وصيت كرد كه بر لوح مزارش نقش نمايند ؛ پس شهادتين بر زبان راند و جان به جان آفرين تسليم كرد .
اين است تاريخش :چو شد سيّد اسد از دار دنيا * خدا را بنده بود و مصطفى راشهادت گفت و رفت از اين جهان در * گواه او ملائك هست يك جاپى تاريخ خود اين فرد را گفت * « كم آمد دو الف از نام غرّا »( 2 ) . اين ترجيعبندى است مشتمل بر ده بند كه تمام آن تجنيس است در مدح حضرت امير المؤمنين ( عليه السّلام ) .
( 3 ) . فتوحى ؛ وفاتش در سنهء 1300 بوده و در دار السّلام مدفون آمد .