متعاليه :
اى در طلبت خلق جهان در تك و تاز * تو روى نهان كردهاى از نخوت و ناز
چون مارگزيدگان به خود مىپيچم * با ياد سر زلف تو ، شبهاى دراز
صابر « 1 » : مرحوم آقا مهدى ؛ داراى كمالات عديده بوده و خطّ نستعليقش ، پسنديده ( 178 ) از اوست :
آنكه دل برده ز من آفت جان خواهد شد * آفت جان من و جان جهان خواهد شد
گر بهارى شود از گلشن رويش بينى * لالهسان ، داغ دل خلق عيان خواهد شد
صادق : جناب ميرزا محمّد صادق ؛ روانش قريب به عالم ملكوت است و از مريدان ميرزاى سكوت :
سينه كه مجروح شد ، از اثر تير عشق * مىنپذيرد علاج جز كه به تدبير عشق
مصلحت حال ما ، نيست به تدبير عقل * بر سر ما هر چه رفت ، رفت ز تقدير عشق
زمزمهء عشق را بىخبران منكرند * چرخ به رقص آيد از بانگ مزامير عشق
ضايع و بىحاصليم جلوهء حسنى كجاست * تا مس ما زر شود از دم اكسير عشق
[ 561 f ] زاهد و عجب نماز ، ناصح و نصح دراز * ما و دلى پرنياز از غم تشوير عشق
صبا : ميرزا نظام الدّين محمّد ، خلف مرحوم حاجى ميرزا ابو القاسم شريف - الحكماست « 2 » :
چو دلم ربودى اوّل به پيام آشنايى * گنهم چه بود آخر كه چنين كنى جدايى
تو به هر طريق خواهى بكش و بريز خونم * كه حلال كردم امّا نه به تيغ بىوفايى
صفا : مرحوم ميرزا ابراهيم ، معروف به حاجى آقاى اولياء سميع « 3 » ؛ كتابها به خط وى به طبع رسيده :
خواستم سرو ، سر كشيد كه من * ماه جستم ، به خويش ديد كه من
گفتم از كبك به كه كرد خرام * همچو كبك درى چميد كه من
هامش
- مرقوم نگرديد .
( 1 ) . صابر ؛ فوتش در سنهء 1280 و اند اتّفاق افتاده [ است ] .
( 2 ) . حاجى ميرزا ابو القاسم شريف الحكما ، از اطبّاى حذاقت انتما بود . وفاتش در سنهء 1309 ، در برابر درب حافظيه مدفون است .
( 3 ) . سلسلهء ايشان ، تمام به اين لقب معروفند . از قرار مذكور ، جدّ اعلاى ايشان ، سميع خان نامى بوده ، ملّقب به اولياء ، از اولياء و اهل اللّه بوده . بالجمله وفات مرحوم حاجى آقا ، در سنهء 1301 در شيراز بود و به عتباتش بردند .