مشايخ رسيده و دست از آن عمل كشيده [ و ] پاى در دامن عزلت پيچيده ، به گوشهاى آرميده [ است ] . گويند از مريدان خاصّ ركن الدّين علاء الدّوله سمنانى است ؛ و در شاعرى ، فصيح و به سخنورى ، بليغ بوده ؛ ديوانش ديده شد ؛ قريب 000 ، 20 بيت است ، مشتمل بر قصايد عربى و عجمى و غزليّات و مثنويّات . دو مثنوى گفته : يكى مسمّى به روضة الانوار ؛ ديگرى موسوم به هماى و همايون . وفاتش در سنهء 742 ؛ مضجعش ، جايى كه مذكور شد ( 99 ) . اين اشعار از اوست :
نوشتهاند مقيمان قبّهء زنگار * به لاجورد بر اين نه كتابهء « 1 » زركار
[ 483 f ] كه اى نمونهء نقش نگارخانهء چين * مكن صحيفهء دل را سواد نقش و نگار
تويى يگانهء شش منظر « 2 » و سه روح « 3 » و دو كون * مشو فسانهء اين هفتگوى « 4 » و نه مضمار « 5 »
ز هفت منظر زنگار خورد آينهگون * مهل كه آينهء دل ، بگيردت زنگار
چو در مششدر « 6 » اين كعبيتن ششسويى * بريز مهره و آزاد شو ز پنج و چهار « 7 »
مجاوران زواياى عالم ملكوت * ندا دهند ترا بالعشّى و الابكار
كه تا برون نروى زين مضيق جسمانى * چگونه بار دهندت به صدر صفّه بار
چو آفتاب ، گرت ميل ارتفاع بود * به راى بر ، شرف بام اين كبود حصار
هامش
( 1 ) . كنايه از خاك است .
( 2 ) . جهات ستّه است .
( 3 ) . روح انسانى ، روح حيوانى و نباتى است .
( 4 ) . هفت آسمان مراد است .
( 5 ) . مضمار به معنى ميدان است و از نه مضمار ، نه گردون را خواسته [ است ] .
( 6 ) . مششدر به معنى ششدر شده و محلّ ششدر شدن است . اين لفظ فارسى را به صيغهء عربى جارى كردهاند .
( 7 ) . پنج و چهار ، مراد پنج حواس و چار اركان است .