سپس به امر تو اى پورشاه كشورگير * شدم به جانب شاپور بندهسان ، مأمور
قدم نهادم و كردم مساحت آن خاك * به خاكبوس درت بازگشتم از شاپور
وظيفه وعده نمودى و حق مسّاحى * نشد ز لطف شهى اين رهى ، دلش مسرور « 1 »
و در جايى ديگر نيز همين نكته را تكرار مىكند :
به اين بنده فرصت دو مه پيش از اين * نمودى يكى حكم سخت و متين
كه در خاك شاپور شه ، رو كنم * در آن دشت ، چندى تكاپو كنم
به كلك هنر ، نقشهاى باشكوه * كشم زان بناها و زان دشت و كوه
به اين كار بستم كمر استوار * در آن دشت چندى شدم پىسپار
كشيدم يكى نقشه زان سرزمين * كه بر خامهام چرخ گفت آفرين
به پاداش آوردن گوهرم * نمودى دريغ از چه سيم و زرم « 2 »
و در يكى از منشآت فرصت مىخوانيم :
« . . . در تعليقهء مودت نميقه . . . مرقوم شده بود به محال مخصوص كه شرح داده بودند ، رهسپار گرديده ، مهندسى مرتفعات منيعه را بنمايم و نقشهاى از آنها برداشته و بفرستم . با
هامش
( 1 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 417 .
( 2 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 435 .