پناه دليران ايران زمين * گل « 1 » است و سپيد « 2 » و ستخر « 3 » و گزين
مراد از قلعهء « گزين » ، قلعهاى است در ابرج كه آن را اشكنوان نيز خوانند ؛ و آن قلعه تا قلعهء شكسته و قلعهء استخر - كه مذكور شد - قريب 5 / 3 فرسنگ است .
[ اخبار قلعهء اشكنوان ] : از جمله اخبار متعلّقه به قلعهء اشكنوان ، محبوس شدن عميد الدّين است كه وزارت اتابك سعد زنگى را داشته و از فضلا بوده .
تفصيلش اين است : خواجه عميد الدّين ابو نصر اسعد ، فاضل جهان و يگانهء زمان بود در فنون [ و ] علوم ؛ تصانيف بسيار و منشآت و اشعار بيشمار دارد . وزير خاص اتابك سعد مذكور مىبود . وقتى از جانب اتابك ، به رسالت ، نزد سلطان جلال الدّين بن محمّد خوارزمشاه « 4 » رفت ، منظور نظر عنايت سلطان شده ، تكليف وزارت خود را به او نمود و او در قبول وزارت ، مردّد بود و بدون اينكه قبول سلطان را رد نمايد ، اذن مرخّصى طلبيد ؛ بلكه وعدهء بازگشت هم به سلطان داد و به خدمت اتابك شتافت . اتابك سعد وقتى با پسرش ابو بكر بن سعد منازعهاى در ميان آمد ؛ اتابك پسر را گرفته ، در قلعهاى محبوس داشت . چون ايّام حياتش مىخواست به آخر رسد ، خلف خود - ابو بكر - را كه هفت سال در محبس بود ، حكم به خلاصى داد و او را قائم مقام خويش نمود . چون ابو بكر ، به حكم استحقاق ، مالك تاج و تخت پدر گرديد و از مطالب و عهد خواجه عميد الدّين به سلطان جلال الدّين مطّلع بود و در حقّ وى بد گمان شده بود [ 224
f
] و اشعارى كه عميد الدّين در مدح سلطان مذكور انشاء كرده ، اصغا نموده بود ، لهذا چندى او را از وزارت خلع نمود . خواجه اين رباعى را گفته ، به اظهار شفاعت فرستاد :
اى وارث تاج و ملكت و افسر سعد * بخشاى خداى را به جان و سر سعد
بر من كه چو نام خويشتن تا هستم * همچون الف ايستادهام بر سر سعد « 5 »
هامش
( 1 ) . به ضمّ كاف پارسى ، قلعهاى است نزديك بهبهان فارس .
( 2 ) . قلعهاى است در خاك ممسنى ؛ كه تفصيل آن ، در كتاب خواهد آمد .
( 3 ) . مخفّف استخر است و آن قلعهاى است در مرودشت كه بيانش گذشت .
( 4 ) . از جمله خوارزمشاهيان مىباشد . مردى شجاع بوده و سپاه چنگيز را چند بار شكست داده ؛ در عراق و آذربايجان و گرجستان دست يافته و به ايران آمده و فتحها نموده ؛ در حدود سنهء 630 گويند ناپديد شده ؛ بعضى گويند در كردستان ، بعضى نوشتهاند در حلب مفقود گرديد .
( 5 ) . در اين شعر لطيفهاى است كه بر ارباب فن پوشيده نيست .