هر سو كه بنا بينى ، با خاك شده يكسان * هر جا كه سرا يا بى ، ويرانه شده يك سر
تختى كه سر از رفعت ، بر تختهء مينا « 1 » سود * چون خردهء مينا « 2 » بين ، بشكسته ز پا تا سر
ز آن بوم « 3 » ، نعيب « 4 » زاغ آيد همه بر گوشت * بر جاى سرود رود ، آواز دف و مزمر
[ 194 f ] در ساحت ايوانش جغد « 5 » است و زغن « 6 » ، ساكن * اين يك شده بر بط زن ، آن آمده خنياگر « 7 »
يك جاى ثعالب « 8 » را خدّام نگر در بزم * يك جاى عناكب را « 9 » حجّاب « 10 » ببين بر در
در ماتم جمشيد است گريان همه آن فرگاه « 11 » * نك اشك روان اوست آن آب كه در فرغر « 12 »
بر ملك فريدون لب ، بگشوده به ضحّاكى * هر جا كه شكافى هست بر كنگر آن منظر
در پشتهء آن ، لاله است ، خون جگر دارا * بر تودهء « 13 » آن سبزه است ، خاك تن اسكندر
خود خون سياووش است آن مى كه بود در خم * از كلّهء كاوس است آن خاك كه شد ساغر
هامش
( 1 ) . كنايه از آسمان است .
( 2 ) . اينجا به معنى شيشه است .
( 3 ) . بر وزن شوم ، جا و مقام و منزل و مأوا [ را ] گويند .
( 4 ) . بر وزن فعيل ، مصدر است ، به معنى بانگ كردن كلاغ و غير آن .
( 5 ) . مرغى است به شومى معروف كه آن را بوم نيز گويند .
( 6 ) . مرغى است كه آن را غليواج نيز نامند و آن موشگير است و در عربى غداف نام دارد به غين معجمه .
( 7 ) . خنيا بر وزن دنيا ، به معنى سرور و ساز است ؛ و خنياگر فاعل آن است .
( 8 ) . جمع ثعلب است به معنى روباه .
( 9 ) . جمع عنكبوت است كه به فارسى ، تننده گويند ؛ و معروف است .
( 10 ) . به ضمّ اوّل و تشديد جيم ، يعنى پردهداران و دربانان ؛ و آن جمع حاجب است .
( 11 ) . بر وزن درگاه به معنى ؛ تخت بزرگ و ايوان نيز آمده [ است ] .
( 12 ) . به فتح فاء ، به معنى جوى كوچك . گودال كه اندكى آب در آن مانده .
( 13 ) . بر وزن سوده ، به معنى پشته و تل است .