به حكيمى گفتند شراب بياشام . جواب فرمود : نمىآشامم چيزى را كه آن عقلم را بياشامد . يكى از اهل ادب ، فرزند خود را گفت : يا بنّى [ 193
F
] ! ايّاك و الشّراب فانّه مفسدة للدّين و المال « 1 » و شعراى عرب را نيز اشعار بسيار است ؛ منها :
تركت النبيد و شرّابه * و صرت صديقا لمن عابه « 2 »
شراب يضّل طريق الهدى * و يفتح للشّر ابوابه « 3 »
از اين گونه اشعار در عرب بيشمار است ، ترقيم آنها موجب تطويل خواهد بود به اين شعر سعدى ختم كنيم :
از شراب عشق جانان مست شو * كانچه عقلت مىبرد ، شرّ است و آب
و به اين شعر خواجه حافظ شيرازى - عليه الرّحمه - شرابخواران را عذر گوئيم و معذرت جوئيم :
نه قاضيم نه مدرّس نه محتسب نه فقيه * مرا چه كار كه منع شرابخواره كنم
چون از برداشتن نقشههاى تخت جمشيد و دخمههاى آنجا ، فراغت حاصل آمد ، خواستم از آنجا حركت كرده ، به سمتى ديگر بروم و شش روز بود كه در تخت ساكن بودم . من حسن الاتّفاقات ، روز هفتم وقوف ؛ روز ولادت باسعادت حضرت رسالت پناه ، محمّد مصطفى ( ص ) بود ، يعنى روز هفدهم شهر ربيع الاوّل ؛ پس عزم رحيل را بدل به اقامت نمودم ؛ قصيدهاى در عيد مولود آن جناب سرودم ؛ تا ارمغان سفر آخرتش سازم ؛ شايد به اين وسيله ، خود را از مهلكهء روز حساب ، در ظلّ حمايت و شفاعتش در اندازم . اين است :
گامى به سوى استخر « 4 » نه اى دل عبرتبر * در بارگه جمشيد رو آور و عبرت بر
چشمى به نگه بگمار ، گوشى دو سه ره مىخار « 5 » * دستى به اسف بردار ، كن چشم ز عبرت « 6 » تر
هامش
( 1 ) . اى پسرك من ! دور كن نفس خود را از خوردن شراب ؛ پس بدرستى كه آن خمر ، فساد و تباهى از براى دين و مال است .
( 2 ) . ترك كردم و واگذار كردم شراب و مسكر را و آشامندگان آن را و گرديدم دوست از براى كسى كه عيب آن را بگويد .
( 3 ) . شراب و خمرى كه گم مىسازد ، طريق هدايت و راه راست را و مىگشايد از براى شر درهاى شر را .
( 4 ) . مكرّر مرقوم شده كه شهر قديم فارس بوده كه اكنون مرودشت است .
( 5 ) . كنايه است از مكث نمودن و توقّف كردن .
( 6 ) . به فتح عين مهمله ، اشك چشم و در كلمات عربيّه ، آخر آن را به صورت هاء بايد نوشت .