- عليه السّلام - را :
باتوا على قلل الجبال تحرسهم * غلب الرّجال فلم ينفعهم القلل « 1 »
و استنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم * الى مقابرهم ما بئس ما نزلوا « 2 »
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا * اين الاسرّة و التّيجان و الحلل « 3 »
اين الوجوه الّتى كانت محجّبة * من دونها تضّرب الاستار و الكلل « 4 »
برداشتن نقشهء بيرون اين دخمه لازم نبود ؛ چو [ ن ] كه گفتيم صور آن ، مانند دخمهء اوّل است كه نقشه برداشته شد . نقشهء اندرون اين دخمه را برداشتم به نمرهء 28 .
اگر چه مقصود ما ، نوشتن اين اوراق است به طريق جغرافيايى ، ولى چون ضمنا مختصر بيانى از تاريخ متفرّقه هم دارد ، خالى از مناسبتى نخواهد بود كه پس از ذكر اشكال و صورت [ هاى ] تخت جمشيد ، خلاصه [ يى ] ، از آنچه اهل تاريخ در بناى تخت جمشيد و مآل آن نوشتهاند ، در اينجا مرقوم داريم . در اوايل كتاب مذكور شد كه گويند شهر استخر را كيومرس بنا نهاده ؛ پس از آن ، هوشنگ بر آن عمارت كرده ، سپس جمشيد به اتمام رسانيده . و گفتيم كه سلاطين ديگر ، بناهاى تازه آنجا كردهاند و در آنها جلوس نمودهاند و به اينكه عمارات خرابهء حاليهء تخت جمشيد را آيا چه پادشاهى ساخته يا كه عمارت نموده ، كارى نداريم . اكنون مقصود ما شرح حال جمشيد است كه از جمله سلاطين پيشداديان بوده [ است ] .
[ شرح حال جمشيد ] : در تاريخ ، مسطور است كه جمشيد پس از اتمام شهر استخر و عمارتى كه در تخت جمشيد ساخت ، روزى كه آفتاب به محاذى نقطهء اعتدال ربيعى « 5 » رسيد ، با كمال سرور و نشاط و نهايت بهجت و انبساط ، بر سرير سلطنت تكيه كرده ، به عيش و عشرت ، اعتصام « 6 » جست و آن روز را « نوروز سلطانى » نام نهاد . گويند 700 سال سلطنت كرد ؛ پس ضحّاك - برادر
هامش
( 1 ) . شب به روز آوردند بر قلّههاى كوهها كه نگهبانى مىكردند ايشان را مردان دلاور ، پس نفع نبخشيد آنها را قلّههاى كوه .
( 2 ) . فرود آمدند بعد از عزت از منازل خود به سوى گورهاى خود ، اى چه بد است آنچه كه فرود آمدند .
( 3 ) . فرياد كرد ايشان را فرياد كنندهاى ، بعد از آنكه دفن شدند كه كجاست تختها و افسرها و زيورها .
( 4 ) . كجايند رؤسايى كه بودند اينجا ؛ و در نزد آنها زده مىشد چادر و سرا پردهها .
( 5 ) . اوّل حمل است كه چون آفتاب بدين نقطه رسد ، اوّل بهار خواهد بود .
( 6 ) . چنگ در زدن و متمسّك شدن .