و له ايضا
خواهى كه رسى به كام ، بردار دو گام « 1 » * يك گام ز دنيا و دگر گام ز كام « 2 »
نيكو مثلى شنو ز پير بسطام * از دانه طمع ببر كه رستى از دام
اشعار عربى نيز بسيار دارد .
[ شهاب الدّين « 3 » ]
شهاب الدّين ، چند نفر بودهاند . صاحبان تاريخ و تذكره ، احوال و مولد و سنهء وفات آنها را خلط نموده ، به اشتباه ، نوشتهاند ، مگر در بعض از كتب معتبره كه اهتمام شده ؛ و فقير مؤلّف ، مولد و منشأ و خالات هر يك را به تعمق نظر ، در اقوال اشخاصى كه اعتماد به آنهاست ، مىنگارد :
[ شهاب الدّين سهروردى ]
شهاب الدّين يحيى بن حبش بن اميرك ، مكنّى به « ابو الفتوح » ( 44 ) و مشهور به « شيخ اشراق » و « شيخ مقتول » ، سهروردى است ، از اكابر مشايخ و حكماى راسخ بوده ، فقه و اصول و حكمت را در مراغه « 4 » - كه از اعمال آذربايجان « 5 » است - نزد شيخ مجد الدّين جيلى « 6 » تحصيل نموده ، در علوم عربيّه و ادبيّه ، طاق گشته و در حكمت ، مشهور آفاق ؛ چندى در دمشق زيسته و روزگارى در حلب . تصانيفش بسيار است ؛ از جمله :
تلويحات ، حكمت اشراق ، هياكل نوريه ، مطارحات ، رمز الوحى [ 70
f
] ، مبدأ و معاد فارسى ، بستان القلوب ، طوارق الانوار ، نفحات در اصول ، بارقات الالهيّه ، نغمات السّاديّه ، لوامع الانوار ، كتاب البصر ، رسالة العشق ، رسالة المعراج ، شرح اشارات و
هامش
( 1 ) . به كاف فارسى ، مسافت ميان دو قدم است در وقت راه رفتن .
( 2 ) . به كاف عربى ، مراد و مقصود است در فارسى .
( 3 ) . به كسر اول است در اينجا .
( 4 ) . به فتح اول ، نام شهرى است به آذربايجان ؛ پايتخت هولاكو خان آنجا بوده و قبر آن نيز آنجاست .
( 5 ) . معرّب آذربايگان است ؛ از ممالك ايران است ؛ محدود به ملك روس ؛ پايتخت آن تبريز است .
( 6 ) . منسوب به « جيلان » كه آن معرّب « گيلان » باشد . ولايتى است كه جهت مغربش به آذربايجان مىپيوندد .